السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: كمال نژاد)

74

دعا (معراج مومنين و راه زندگى) (فارسى)

به دليل بى نيازيم از آن ، نخواستم ، به او گفتم : همهء اين دارايىهاى من از توست ، همه را برگير ، بر تو مبارك باد ! مرد گريست و گفت : اى بندهء خدا حقّ مرا ندادى و حال دارى ريشخندم مىكنى ؟ گفتم : نه ، سخن من به جِدّ است ، اينها همه از ثمرهء اجرت توست كه پديد آمده ، اصل از آنِ توست و همهء اين فروع تابع اصل ، پس از آنِ توست . و همه را تسليم او كردم . خدايا تو مىدانى كه اين را به اميد ثواب تو و ترس از عذابت كردم ، به حقّ محمّد افضل اكرم ، سرور اوّلين و آخرين كه با خاندانش كه برترين خاندانهاى انبياء و اصحابش كه گراميترين اصحاب پيامبران و امّتش كه بهترين همهء امّتها هستند شرافتش بخشيدى ، فرجى حاصل كن . امام مىفرمايد : « يك سوم سنگ كنار رفت و نور داخل غار شد . » دومى گفت : خدايا مىدانى كه من ماده گاوى داشتم كه شيرش را مىدوشيدم و آن را به مادرم و بعد باقيمانده را به اهل و عيالم مىنوشاندم . شبى مانعى پيش آمد و دير به خانه آمدم و ديدم كه مادرم خفته است ، بر بالين او ايستادم تا بيدار شود و خود بيدارش نكردم ، در همان حالى كه فرزندانم سخت گرسنه و تشنه بودند و من همچنان بر بالين مادرم بودم و پيش آنها نمىرفتم تا مادرم بيدار شد و به اوشير نوشاندم تا سير شد ، سپس باقيمانده را براى زن و فرزندانم آوردم ، خدايا مىدانى كه من اين كار را فقط به اميد ثواب تو و ترس از عذابت كردم ، به حقّ محمّد افضل و اكرم ، سرور اوّلين و آخرين كه با خاندانش كه برترين خاندانهاى انبياء و اصحابش كه گراميترين اصحاب پيامبران و امّتش كه بهترين همهء امّتها هستند شرافتش بخشيدى ، فرجى حاصل كن . امام مىفرمايد : « يك‌سوم ديگر سنگ كنار رفت و اميدشان به نجات نيرو گرفت . » سومى گفت : خدايا مىدانى كه من زنى را در بنىاسرائيل‌دوست مىداشتم ، او را خواستم امّا وى خود را تسليم من نمىكرد ، مگر در ازاى صد دينار ، و من هيچ