السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: كمال نژاد)
60
دعا (معراج مومنين و راه زندگى) (فارسى)
نطفهء مختلط آفريديم و او را بينا و شنوا كرديم . » هيچيك از ما نمىتوانيم اين حقيقت را انكار كند : كه روزى نطفهاى بسيار كوچك و بى توان بوده و هيچ بهرهاى از امورى كه او را در حيات فعليش بر پاى مىدارد خارج از محدوده صلب و رحم نمىبرده است ، پس چه كسى اين وجود را به او عطا كرده و همهء اين نعمتهاى بيشمار را به او داده است تا نطفهاى ناچيز به انسانى تبديل شده كه به فضل و رحمت خدا از زندگى ، توان ، دانش ، امنيّت ، سلامت و دارايى ، بهره وراست . امّا اين انسان كه موجود ناچيز و يادنشدنى بود پس از به دنيا آمدن ، يكپارچه خود بينى و غرور و گاه سركش و مستكبر مىشود و از ياد مىبرد كه به زودى باز به خاكى پوسيده و چيزى غير قابل ذكر و ناچيز بَدَل خواهد شد . . كه فرزندان و نيز تاريخ ، او را در جريدهء فراموشى و نابودى ثبت مىكنند . اين است كه خداوند بر اين حقيقت كه از ياد دل ما رفته و از ما پنهان مانده تأكيد مىورزد و در آغاز حديث قدسى مىفرمايد : « اى بندگان من همگى گمراه هستيد مگر آن كسى كه راهنماييش كرده باشم پس از من هدايت بخواهيد تا هدايتتان كنم . و همگى نيازمنديد مگر آن كه بى نيازش كرده باشم پس از من بى نيازى بخواهيد تا آن را روزيتان كنم و همگى گناهكاريد مگر آنكه عافيتش داده باشم پس از من آمرزش بخواهيد تا بيامرزمتان . . . » بنابر اين وقتى بنده ، سراپا گمراهى ، نياز و گناه باشد راهى جز آن ندارد كه خدا را بخواند و از او هدايت ، بى نيازى ، آمرزش و سلامت بخواهد . آدمى نمىتواند ادّعا كند كه هر آنچه از قبيل مال ، فرزند ، سلامت ، امنيّت و دانش در اختيار اوست ، براستى از آن او مىباشد ، از آنرو كه خداى سبحان اين نعمتها را به او تفضّل فرموده و بنابر اين هم اوست كه اگر بخواهد اين نعمتها را از او بازى مىگيرد ؛ انسان نبايد از آنچه خدا به او داده شاد باشد و بر آنچه از دستش رفته غمگين شود ،