السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: شريعت)
39
هدايتگران راه نور ، زندگاني حضرت علي الهادى (ع) (فارسى)
بستر بيمارى برخاست . « 1 » 2 - از صقر بن ابى دلف كرخى روايت شده است كه گفت : چون متوكّل ، سرور ما امام هادى عليه السلام را به سامرّاء آورد در پى تفحص از حال و روز آن امام بر آمد . وى گويد : زرّافى حاجب متوكّل به من نگريست و دستور داد كه نزد او بروم چون نزدش در آمدم از من پرسيد : صقر ! چه خبر ؟ گفتم : خير است استاد ، گفت : بنشين و از اوّل تا آخر آن را بگو . گفتم : اشتباه كردم كه آمدم . صقر گويد : مردم از گرد او پراكنده شدند ، سپس او از من پرسيد : تو چه كار دارى و براى چه آمدى ؟ گفتم : براى امر خيرى ، پرسيد : شايد آمدهاى از حال مولايت جويا شوى ؟ گفتم : مولايم ؟ ! مولاى من ، اميرالمؤمنين است . گفت : ساكت ! مولاى تو حق و واقعى است . از من بيم مدار كه من نيز بر مذهب تو هستم . گفتم : الحمد للَّه . آنگاه پرسيد : آيا دوست دارى مولايت را ببينى ؟ گفتم : آرى . گفت : بنشين تا صاحبِ بريد از پيش او برود . صقر گويد : چون صاحب بريد رفت ، زرّافى به يكى از غلامانش گفت : دست صقر را بگير و او را به اتاقى كه آن علوى محبوس در آنجاست ببر و او را با آن علوى تنها گذار . غلام مرا به اتاق برد و به اتاقى اشاره كرد . وارد آن اتاق شدم و ناگهان آنحضرت را ديدم كه بر روى حصيرى نشسته و به موازاتش نيز قبرى حفر
--> ( 1 ) - بحارالانوار ، ج 50 ، ص 168 .