السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: شريعت)

30

هدايتگران راه نور ، زندگانى باب الحوائج حضرت موسى بن جعفر (ع) (فارسى)

آنگاه خادم در اتاق ديگرى را گشود . در آن اتاق هم 20 تن علوى از تبار على و فاطمه به زنجير بسته شده بودند . خادم به من گفت : اميرالمؤمنين تو را فرموده است كه اينان را بكشى . آنگاه خود يكى يكى آنها را به سوى من مىآورد و من گردن آنها را مىزدم و او هم ( سرها و جنازه‌هاى آنها را ) در آن چاه مىانداخت تا آنكه همهء آن 20 تن را هم كُشتم . سپس در اتاق سوّم را گشود و در آن هم 20 نفر از تبار على و فاطمه ، با موها و كيسوان پريشان ، به زنجير بودند . خادم به من گفت : اميرالمؤمنين فرموده است كه اينان را بكُشى . آنگاه يكايك ايشان را به نزد من مىآورد و من هم آنها را گردن مىزدم و او هم ( سرها و جنازه‌هاى آنها را ) در آن چاه مىانداخت . نوزده نفر از آنها را گردن زده بودم و تنها پيرى از آنها باقى مانده بود . آن پير مرا گفت : نفرين بر تو اى بدبخت ! روز قيامت هنگامى كه تو را نزد جدّ ما ، رسول خدا صلى الله عليه و آله ، بياورند تو چه عذرى خواهى داشت كه شصت نفر از فرزندان آن‌حضرت را ، كه زادهء على و فاطمه بودند ، به قتل رساندى ؟ پس دو دست و شانه‌هايم به لرزه افتاد . خادم خشمناك به من نگريست و مرا از ترك وظيفه‌ام منع كرد ، پس نزد آن پير آمدم و او را هم كُشتم و خادم جسد او را نيز در آن چاه افكند ! ! اكنون با اين وصف كه من شصت تن از فرزندان رسول خدا صلى الله عليه و آله را كشته‌ام ، روزه و نماز من چه سودى برايم خواهد داشت حال آنكه من