السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: شريعت)

27

هدايتگران راه نور ، زندگانى رئيس مذهب تشيع حضرت جعفر بن محمد (ع) (فارسى)

مدينه آمد تا با آن‌حضرت مناظره كند ، امّا او را نيافت . به وى گفته شد : امام به مكّه رفته است . زنديق نيز به سوى مكّه بيرون آمد . ما در آن هنگام با ابو عبداللَّه الصادق همراه بوديم . حضرت در حال طواف بود كه زنديق نزد ايشان آمد و به او نزديك شد و سلام كرد . ابو عبداللَّه از او پرسيد : نامت چيست ؟ گفت : عبد الملك . پرسيد : كنيه‌ات چيست ؟ گفت : ابو عبداللَّه . پرسيد : آن مَلِكى كه تو بندهء اويى ، كيست ؟ آيا از ملوك زمين است يا از ملوك آسمان ؟ و در بارهء پسرت بگو آيا بندهء خدايان آسمان است يا بندهء خدايان زمين ؟ آن مرد خاموش ماند . . امام به او فرمود : بگو ، امّا مرد خاموش بود . پس امام به او فرمود : چون از طواف فارغ شديم نزد ما بيا . چون ابو عبداللَّه عليه السلام از كار طواف فارغ شد ، زنديق به نزد او آمد رو به روى حضرت نشست . همهء ما نيز آنجا حضور داشتيم . ابو عبداللَّه پرسيد : آيا مىدانى كه زمين زير و زبرى دارد ؟ مرد گفت : آرى ! پرسيد : زير آن رفته‌اى ؟ مرد گفت : نه ! پرسيد : آيا مىدانى كه زير آن چيست ؟