السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: شريعت)

53

هدايتگران راه نور ، زندگانى سيد الشهداء امام حسين (ع) (فارسى)

موفق شد و به لطف ايادى و عوامل خود توانست حكومت را از دست صاحبان شايسته‌اش بيرون كند و به تمام اهداف و خواسته‌هايش برسد ، در صدد اين انديشه بر آمد كه يزيد ، فرزند شرابخوار و قمار بازش را پس از خود به جانشينى بگمارد . اين رويداد را نمىتوان جز بدانچه پيش از اين گذشت ، تفسير كرد . مسأله عميقتر از آن است كه ما فكر مىكنيم . جانشين كردن يزيد ، تنها جانشينى پسر از پدر نبود بلكه تحويل خلافت به دست پادشاهى اموى و ستمكاره بود . مروان بن حكم نيز در روزگار خلافت عثمان به همين نكته اشاره كرد ، وى هنگامى كه مردم گرداگرد مركز حكومت عثمان را گرفته بودند و از وى حقوق مشروع خود را مىخواستند به آنها خطاب كرد و پرسيد : از « حكومت ما » چه مىخواهيد ؟ پس اين حكومت شماست كه مىخواهيد آن را با چنگ و دندان در دستتان باقى نگه داريد . تمام رخدادهايى كه در اين مسير به وقوع پيوست نيز اين تفسير را تأييد و تأكيد مىكند . حتى روزى يكى از هواداران بنى اميّه به مسجدى كه شمارى از سران و بزرگان مسلمان نيز در آن حضور داشتند آمد و بر منبر نشست . معاويه آن روز در صدر مجلس نشسته و يزيد نيز در كنارش جاى گرفته بود . مرد نخست به معاويه و آنگاه به يزيد نگريست و در حالى كه شمشيرش را در هوا تكان مىداد ، گفت : اميرمؤمنان اين است ( معاويه ) . پس اگر مُرد اين ( يزيد ) خليفه است . آنگاه ، در حالى كه شمشيرش را مىجنباند ، گفت : و گرنه اين خليفه است ( اشاره به شمشير ) . مردم نيز از ترس آخرين خليفه‌اى كه آن مرد معرفى