السيد جعفر مرتضى العاملي (مترجم: اسلامى)
271
حقائق هامة حول القرآن الكريم (حقايقى مهم پيرامون قرآن كريم) (فارسى)
معارضه پرداختند . و تنها وى بر نظر خود اصرار مىورزيد و به مضمون آن عمل مىكرد . چرا عايشه به كمك اين آيه با ديگران احتجاج نكرد ؟ و يا چرا ديگران با ناسخ اين آيه با وى احتجاج نكردند ؟ و اساسا خبر واحد آن هم با چنين معارضاتى امكان بيان نسخ يا اثبات آيه را ندارد . ابو عمر بن عبد البر در اين باره مىگويد : « عدهاى از زنان پيامبر - ص - نظر عايشه را درباره شير دادن به بزرگسال و محرم شدن وى را رد كردند و به اين حكم عمل نكردند . ابن مسعود نيز در اين باره با ابو موسى به معارضه پرداخت و گفت : رضاع آن است كه گوشت و خون بروياند و بيفزايد ( نه آن كه به بزرگسال شير دهند ) . ابو موسى تسليم شد و از نظر خود برگشت . . . » « 1 » ثانيا : روايت سالم مولى ابو حذيفه از عايشه بدان جهت بوده است كه اعتراض ام سلمه را بر وى رد كند . ام سلمه بر عايشه ايراد گرفته بود كه : چرا اجازه مىدهى غلام نورسيده بر تو داخل شود « 2 » ؟ و عايشه هم براى توجيه كار خود اين آيه را نقل كرد . و ظاهرا فقط عايشه آن را مىدانست و ام سلمه خبر نداشت . آيا معقول است كه ام سلمه نداند و اين حكم را تنها عايشه بداند ؟ و به فرض كه ام سلمه ندانست چرا هيچيك ديگر از صحابه از اين آيه خبر نداشت ؟ و چرا اين آيه از طريق ديگرى نقل نشده است ؟ ثالثا : اساسا قضيه سالم به نظر ما مشكوك مىرسد . ماجراى سالم بدين گونه نقل شده است : عايشه بدين ماجرا عليه ديگر زنان پيامبر احتجاج مىكرد . پس از نزول آيه : ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ پس خوانندگان را به نام پدرانشان بخوانيد » همسر حذيفه متوجه شد همسرش از اين كه سالم سر زده بر زن وى داخل مىگردد و او خود را جمع و جور نكرده است ناراحت مىباشد ، لذا مشكل را نزد پيامبر اكرم - ص - طرح كرد . پيامبر به وى گفت : به سالم پنج نوبت [ و در روايت ديگرى ده نوبت ] « 3 » شير دهد . همسر حذيفه نيز اين كار را كرد . و سالم مىتوانست بر وى وارد شود . ناراحتى حذيفه هم بر طرف گرديد . عايشه نيز همين كار را مىكرد و اگر مىخواست شخصى بر وى داخل گردد به خواهران يا خواهرزادگان خود دستور مىداد به وى پنج نوبت - اگر بزرگسال بود - شير دهند و بعد بدون مانع بر عايشه وارد مىشد . ليكن ام سلمه و ديگر زنان پيامبر - ص - اين
--> ( 1 ) جامع بيان العلم ، ج 2 ، ص 105 . ( 2 ) مسند احمد ، ج 6 ، ص 174 . ( 3 ) مسند احمد ، ج 6 ، ص 269 .