الشيخ حسين المظاهري

51

كاوشى نو در اخلاق اسلامى وشئون حكمت عملى (فارسى)

اخلاق آن را پيموده اند . زيرا تسلّط بر قوّه شهوى ، جزء ملكه عفّت ، و تسلّط بر نيروى خشم ، جزء ملكه شجاعت ، و چيرگى بر نيروهاى حيوانى و انسانى ، جزء ملكه عدالت مى باشند ، و گويى در باور اين جماعت ، ميان تقوا و ملكه هاى برتر ، آن هنگام در هم آميختگى پديد آمده كه تقوا ، ملكه برتر ناميده شده ، و البته ميان اين دو ، تفاوتى فاحش است . اين چكيده اى بود از تفصيل ، و اطالهء كلام در اين مقوله خستگيزا و ناخوش براى آدمى خواهد بود . حسن و قبح عقلى گاهى " حُسن " و " قُبح " گفته مىشود و مقصود گوينده از آن ، نواقص و كمالات نفسانى است . چنان كه گفته مىشود ، علم ، حُسن است و جهلِ مركّب ، قبيح و دادگرى ، حُسن است و بيدادگرى ، قبيح است . اشكالى در اين نيست چون حُسن و قُبح به اين مفهوم ، از واقعيّات و امور امريه نفسانى هستند ، و به ديگر سخن ، اين دو از توصيفات و اخباريات به شمار مى آيند و به اين مفهوم ، موضوع علم اخلاق قرار مى گيرند . گاهى حُسن و قُبح گفته مىشود و مقصود گوينده از آن ، هنجار و ناهنجار نفسانى است . چنان كه گفته مىشود زيبايى يا صداى زيبا ، حُسن است و زشتى و صداى آزار دهنده ، قبيح است . اشكالى در اين نيست كه اين دو به اين مفهوم نيز ، موضوع علم اخلاق باشند . ليكن سخن بر سر اين است كه آيا اين دو ، از واقعيّات و توصيفات واقعى هستند يا از اعتباريات كه در واقع ، چيزى ما به ازاى آنها نيست ؟ گاهى گفته مىشود كه حُسن و قُبح از اعتباريات مى باشند . اين عدّه ، سخن خود را چنين توجيه مى كنند كه سليقه ها گوناگون است و ناگزير بايد يك چيز نزد شخص يا گروهى حَسَن باشد و نزد ديگران قبيح ، ولى اين توجيه ، سست و نارساست و هنجار و ناهنجار در اينجا ، چونان قضاياى طبيعى است نه قضاياى