الشيخ حسين المظاهري

37

كاوشى نو در اخلاق اسلامى وشئون حكمت عملى (فارسى)

موضوع علم اخلاق ، اگر چه ظاهراً همان فضايل و رذايل است ، ولى در نفس الامر و واقعيت ، همان انسان است ، چنان كه تعداد زيادى از دانشها ، همچون پزشكى ، روان شناسى و جامعه شناسى نيز چنين هستند . براى نمونه ، در دانش پزشكى ، اگر چه موضوع آغازين آن ، تندرستى و بيمارى است ، ولى در واقع ، موضوع آن همان انسان است به جهت برخوردارى او از تندرستى و بيمارى ديگر علوم مربوط به انسان نيز چنين است . انسان چيست ؟ حقيقت انسان به غايت پوشيده است و او را كسى نشناسد مگر سازنده و آفرينندهء او . شناخت و لايه برگرفتن از چيستى انسان ، محور بسيارى از دانشهاى كهن و نوين بوده و هست ، و ما پيرامون او به بحث مى پردازيم و مى كوشيم تا او را در بعد اخلاقى شناسايى كنيم . ما اين شناخت را از قرآنى بر مى ستانيم كه كتاب اخلاق است ، و نيازى به بازگفت ندارد كه بحث از انسان ، ناگزير بحث از آثار او خواهد بود نه حقيقتش . از قرآن چنين پيداست كه انسان ، چكيدهء جهان هستى است و بلكه بايد او را در كمال ، همهء وجود دانست و چه نيكو سروده سراينده اين اشعار كه :