الشيخ حسين المظاهري
337
كاوشى نو در اخلاق اسلامى وشئون حكمت عملى (فارسى)
مهابتك يا من انوار قدسه لأبصار محبيه رائقه و سُبُحات وجهه لقلوب عارفيه شائفه يا منى قلوب المشتاقين و يا غايه آمال المحبّين اسئلك حبّك وحبّ من يحبّك و حبّكل عمل يوصلنى الى قربك وان تجعلك احبّالى ممّا سواك و ان تجعل حبّى اياك قائداً الى رضوانك و شوقى اليك زائداً عن عصيناك . " 381 خدايم و سرورم و مولايم و پروراننده ام ، گيرم بر كيفر تو شكيب و رزيدم ، بر دورى تو چگونه شكيب توانم . زبانم را به يادت گويا و دلم را به مهرت شيفته گردان . سرورم ! به ياد تو ، دلم زيسته و در پرتو مناجات با تو ، شعلهء ترس از خويش را به خُنُكا نشاندى . هر گاه مرا در آتش بيفكنى ، براى اهل دوزخ پرده از محبّت خود به تو بر خواهم داشت . خدايا ! كمال گسستگى به سوى خود را بر من ارزانى دار و در پرتو نگريستن نگاههاى دلهاى ما به تو ، نگاههاى دلهامان را آنقدر پرتو بخش كه ديدگانِ قلبها ، حجابهاى نور را بردرند و به معدن عظمت ، دست يازند و ارواحمان به عزّت قدسيت چنگ در زنند . تويى كه نور را در دل دوستانت افشاندى تا جايى كه تو را شناختند و يگانه ات دانستند و تويى كه اغيار را از دل دوستدارانت چنان كنار زدى كه ديگر جز تو را دوست نمى دارند و به سوى جزتو پناه نمى برند . تويى مونس آنها ، آنگاه كه عوالم ، ايشان رابه وحشت افكنده و تو ايشان را چنان ره نمودى كه نشانه ها بر ايشان آشكار شد . هر كه تو را از دست داد چه يافت و چه از دست داد آنكه تو را يافت . هر كه به كسى جز تو خشنود شد زيان برد و هر كه با تغير بر تو شوريد ، ضرر ديد . چگونه از جز تو اميد برده شود و حال آنكه تو نيكى را نگسستى و چگونه از جز تو طلبى شود و حال آنكه تو خوى منت نهادن را دگرگونه