الشيخ حسين المظاهري
30
كاوشى نو در اخلاق اسلامى وشئون حكمت عملى (فارسى)
نسبت صفت است به متعلّق موصوف ، و در حقيقت ، نسبت نظرى به عملى به مدركات است ، نه به عقل ، ليكن اين اصطلاح در علم رايج گشته است . اخلاق نظرى و اخلاق عملى همان گونه كه عقل به نظرى و عملى تقسيم مىشود ، اخلاق نيز به نظرى و عملى تقسيم مى گردد . مقصود از اخلاق نظرى ، جدا كردن فضايل از رذايل است . به سخن دقيقتر ، نمودن فضايل و بيان تفاوتهاى ميان متشابهات آن و نيز نمودن رذايل و بيان تفاوتهاى ميان متشابهات آن و استدلال بر نيكو بودن فضايل و زشت بودن رذايل است . مقصود از اخلاق عملى ، آشكار كردن چگونگى پاكسازى نفس و بيان مراتب سير به سوى حق تعالى و بيان توصيه ها و رهنمودهايى كلّى يا جزيى براى تهذيب نفس و سير از يك منزلگاه به منزلگاه ديگر است . اين اصطلاح نيز از قبيل تعلّق صفت به حال متعلّق موصوف است ، زيرا اينها همه با علم اخلاق پيوند دارند نه با خود اخلاق . زيرا اخلاق ، همان صفات پنهان در نفس است ، اعمّ از فضايل و رذايل ، و اين صفات ، نه نظرى هستند و نه عملى ، چه ، نظرى از مدركات عقلى است و عملى از افكار و اقوال و اعمال كه آن نيز از جهتى ، از مدركات عقلى به شمار مى آيد . نسبيّت اخلاق و مطلق بودن آن آيا اخلاق نسبى است يا مطلق ؟ در حقيقت ، اخلاق مطلق است و تنها گروهى به نسبيّت آن قائل هستند ، كه اين بينش ، خطايى عريان است . در توضيح اين نكته بايد گفت : مقصود از نسبيّت اخلاق ، آن است كه حُسن و قُبح اخلاق ، متناسب با زمان و مكان و افراد و اقوام و شرايط ، تفاوت بيابد و مقصود از مطلق بودن اخلاق ، اين است كه حسن و قبح آن ، ابداً دستخوش دگرگونى نشود . آنچه در شمار فضايل است ، نزد همگان و در هر زمان و مكان و