الشيخ حسين المظاهري

28

كاوشى نو در اخلاق اسلامى وشئون حكمت عملى (فارسى)

ستم ، زشت است و دادگرى ، نيكوست . خداوند مى فرمايد : ( و نفس و ما سوّيها فالهمها فجورها و تقويها ) و سوگند به نفس و آن كه نيكويش بيافريده ، سپس بديها و پرهيزگاريهايش را به او الهام كرده است . مقصود از " فجور النفس " همان رذيلتها و مراد از " تقويها " همان فضيلتها است . پس دريافتن نيكويى فضايل و زشتى رذايل ، همچون دريافتن وجود واجب الوجود و صفات و الا و اسماى حسناى اوست ، و اين چنان است كه اگر از برابر آدمى پرده بر گرفته شود و غفلت از او زدوده گردد ، از روى فطرت ، درك مىكند و در مى يابد و به قلب خود مى بيند ذاتى را كه در بردارندهء همهء صفات كماليه است . خداوند مى فرمايد : ( فاذا ركبوا فى الفلك دعوا اللّه مخلصين له الدّين . ) پس چون به كشتى درآيند ، خدا را بخوانند در حالى كه دينشان را خالص گردانيده اند . پس چنين شخصى ، خدا را مى بيند و او را مى خواند و يگانگى او را درك مىكند و از همين رو ، تنها او را مى خواند و مى بيند كه خدا شنوا ، دانا ، توانا ، بخشنده ، مهربان و . . . است . از همين رو ، او را مى خواند و نجات و حاجت خويش را از او مى خواهد . همين گونه است كه او با قلب و فطرت خويش ، نيكويى فضايل و زشتى رذايل را مى يابد و مى بيند . اين است مفهوم سخن ما كه مى گويم ، اخلاق از امور فطرى است . پس نيكويى ، پاكدامنى و دلاورى و دادگرى ، نياز به دليل و برهان ندارد ، چنان كه زشتى آز و شتابكارى و ستم و تنبلى و ترس و ستم پذيرى ، از هر گونه دليل و برهانى ، بى نياز است .