الشيخ حسين المظاهري

17

كاوشى نو در اخلاق اسلامى وشئون حكمت عملى (فارسى)

آن استوار است ، صرفاً منافع مادى ، معيارهاى عقلى وپايبندهاى اجتماعى است . ب ) ديدگاه فكرى فيلسوف و حكيم ، اصولًا به گونه اى است كه انسان را به مثابهء يك موجود متفكر و آگاه در نظر مى گيرد و بدين لحاظ ، كمال فكرى انسان را در مركز توجه خود قرار مىدهد . اين طرز تفكر دربارهء انسان ، كوته بينانه است . درست است كه كمال عقلى انسان داراى اصالتى ممتاز است ، لكن نبايد جايگزين ساير كمالات انسانى گردد ، به گونه اى كه كمالات ديگر انسان مورد بى توجهى قرار گيرد . اين طرز تفكر ، تنها از دريچهءتنگ كمال عقلى به كمالات انسانى مى نگرد . لذا اين روش مترتب بر بى توجهى و كوته نگرى دربارهء ساير جوانب كمال آدمى است و بى ترديد در مباحث اخلاقى به عنوان شيوه اى ناقص تلقى مى گردد . ج ) ارزش و اعتبار تهذيب نفس و سازندگى روح به تمرينهاى سختى است كه نياز به همتى عالى وكوششى بى دريغ و تربيتى مستمر دارد . كمترين انتظار از كتابهاى اخلاقى آن است كه انسان را در راه تحمل دشواريها و پيمودن راههاى سخت و انجام برنامه هاى تربيتى طاقت فرسا ، راهنمايى و كمك نمايد . آنچه مايهء تأسف است ، اين است كه كتابهاى اخلاقى فلسفى در اين زمينه كاستى دارند . اين كتابها از اين جهت كامل نبوده و توان در برگرفتن تمامى ابعاد روح و فكر انسان را ندارند ؛ لذا تأثير مثبتى در ساختن انسان و بر پايى اخلاقى نيك در جامعه نگذاشته اند . د ) اين مجموعه از كتابهاى اخلاقى ، سرشار از اصطلاحات و مطالب علمى و فنى است و به گونه اى نوشته شده است كه درك و فهم مطالب آن با دشوارى همراه است ، به طورى كه گروهها و طبقات اجتماعى داراى فرهنگهاى مختلف ، قادر به استفاده از آنها نيستند . بدين لحاظ اين مجموعه از كتابها ، راهى در ميان عامه مردم پيدا نكرده است ، بلكه تنها گروه اجتماعى خاصى از آنها استفاده نموده ، در حالى كه بسيارى از گروهها ، از مطالب آن بى بهره مانده اند .