الشيخ حسين المظاهري

32

جبهه و جهاد اكبر (فارسى)

. معاويه گفت : خير جلاد بيا ، اين زن را اعدام كن . زرقاء گريه كرد ، و گفت اى فرياد رس مظلومان بفريادم برس . معاويه دستور داد او را برگرداندند و از او پرسيد فرياد رس مظلومان كيست ؟ زرقاء گفت : معاويه بگذار قضيه‌اى را تعريف كنم : تا بدانى فرياد رس مظلومان كيست . . . در مسجد كوفه ، اميرالمؤمنين على ( ع ) اذان و اقامه مىگفتند . ناگهان زنى از پشت پرده فرياد زد اى فرياد رس مظلومان بفريادم برس . ناگهان پاهاى مبارك حضرت لرزيد ، آن شجاع ميدانهاى نبرد توان ايستادن را از كف داد و مثل باران شروع به گريه كردن نمود و آه و ناله سر داد . و فرمود : خدايا على را به ظلم ظالم مگير خدايا من استاندار نفرستادم كه به مردم ظلم كند ، سپس مولى على ( ع ) زن را خواستند و از او پرسيدند چرا مظلوم واقع شدى و . . . به او ترحم و تلطف نمودند و فرمودند : اگر در حق تو كوتاهى شد ، مرا ببخش . آرى على ( ع ) فرمانده ى جبهه و زرقاء مسلمان واقعى است . على ( ع ) آنجا كه بايد شمشير بزند ، تو گوئى رأفت و رحم در وجود مباركش نيست ، شمشير بدست مىگيرد ، رگهاى گردن مباركش برآمده مىشود و از شمشيرش خون مىچكد و هيچ كس را ياراى مقاومت در برابرش نيست . اما همين شخص در جائى كه محل ترحم است ، برخوردش در كمال عطوفت است ، با آنكه ابن‌ملجم آن شقى ازل و ابد به سر مبارك مولى ضربت مىزند ولى مولى با او مهربانى مىكند وقتى كه دستگير مىشود و او را به خانه ى على ( ع ) مىبرند . حضرت مقدارى از شيرى را كه براى ايشان آورده بودند به امام حسن عليه السلام مىدهد و مىگويد : حسن جان اين شير را براى ابن ملجم ببر ، سپس ابن ملجم را خواست ، او را آوردند .