الشيخ حسين المظاهري

5

جبهه و جهاد اكبر (فارسى)

دامنه كوه با گروهى از صحاب نشسته بودند ، فرمودند چه كسى مىتواند خبرى از سعد بن عباده برايم بياورد ؟ راوى مى گويد رفتم ديدم سعد روى زمين افتاده و در آستانه شهادت قرار گرفته است ، نشستم سرش را به دامن گرفتم - ناگاه چشمش را باز كرد ، تا چشم باز كرد گفت اين رسول الله ؟ از پيغمبر چه خبر دارى ؟ گفتم الحمد لله سالم در دامنه كوه نشسته و اصحاب هم اطراف او هستند ، راوى مى گويد ديدم كه مثل باران شروع به گريستن كرد و گفت الحَمدُللهِ رَبّ العالَمينَ كه پيغمبر ( ص ) سالم است ، به او گفتم كه وصيت ندارى ، سعد در جواب گفت : سلام مرا به پيغمبر اكرم ( ص ) برسان ، و به فرزندان و خويشانم بگو ( عَلَيكُم بِهذَا الرَّجُلِ ) - من رفتم شما هم بيائيد كه راه ، راه خوبى است - و تا مى توانيد پيغمبر را يارى كنيد . باز در همين جنگ احد بود كه براى مجروحين كه در حال شهادت بودند ظرف آبى آوردند هنگاميكه به يكى از مجرومين ظرف آب را دادند ظرف را پس داد و گفت : ببريد براى آن برادرم او تشنه تر است ، بردند براى ديگرى او نيز همين را گفت ، « ببريد براى آن برادرم » همينطور ديگران . . . تا آب را به هفتمين مجروح رساندند ولى او شهيد شده بود . برگشت تا آب را به ديگر مجروحين بدهند ليكن ديدند كه همه ى مجروحين شهيد شده اند . جبهه معمولًا اين گونه ، افراد را مى سازد . اگر كسى به جبهه رفت ولى خود سازى نكرد ، اگر شهيد هم بشود ، ثواب آن كسى را كه در آن جا خودسازى كرده براى او نيست ، چون يكى از شرائط بسيار مهم مجاهد فى سبيل الله اين است كه مهذب باشد و صفات رذيله را از خود دور كرده باشد . بارها پيغمبر ( ص ) مسلمانى را كه از جنگ و جهاد برگشته بودند ، به جهاد بزرگتر سفارش مى نمودند ، وقتى از ايشان سؤال مى شد كه : يا