الشيخ حسين المظاهري

252

اخلاق در خانه (فارسى)

به‌جاى هديه كه مرد بايد براى خانمش ببرد ، به‌جاى اين‌كه گلى براى گل بدهد وقتى وارد خانه مىشو . د يك زخم‌زبان به زنش مىزند يك تندى ، يك داد . اين كوچك است از نظر او اما از جهت اين‌كه محبتش را از دل ببرد بسيار بزرگ است و نظير اين كوچك‌هاى بزرگ زياد داريم . اگر راستى استحكام محبت د رخانه و خانواده مىخواهيد بايد اين كوچك‌هاى بزرگ را مراعات كنيد . اصمعى و زن صابر اصمعى ويزر مأمون بود . خود مأمون يك شيطان بسيار بزرگى بود ؛ يك عالم شيطانى بود . اصمعى هم مرموز بود . مىگويد من به شكار رفتم قافله را گم كردم . يك كار زشتى كه از نظر اسلام هم حرام است و خلفاى بنىاميه و بنىعباس هم انجام مىدادند صيادى تفريحى بود . تفريحشان اين بود كه به صيد مىرفتند . اصمعى مىگويد قافله را گم كردم و در بيابان ماندم ، از دور يك خيمه‌اى ديدم به‌طرف آن حركت كردم ديدم يك زن جوان زيبائى در اين خيمه نشسته است . من هم د رگوشهء خيمه نشستم و او هم آن طرف خيمه نشست . خيلى تشنه بودم . گفتم يك مقدار آب به من بده . ديدم رنگش پريد گفت اجازه از شوهرم ندارم . بعد گفت اصمعى ! من يك مقدار شير دارم ناهار من است . من ناهار نمىخورم و شير به