الشيخ حسين المظاهري

66

عوامل كنترل غرائز در زندگى انسان (فارسى)

آقا من چند روز معطّل شما بشوم تا شما بياييد ؟ گفت همين الان مى آيم . درويش تعجب كرد كه آيا مىشود از اين مال ، مكنت ، مرجعيت و اين دستگاه يك دفعه دل شست و آمد . مرحوم نراقى گفت : بله همين الان بلند شو ، پياده هم مى رويم . درويش كشكولش را جا گذاشت و يادش رفت بردارد . در چهار فرسخى كنار چشمه آبى منزل كردند . درويش يادش آمد ، كه كشكول را همراه نياورده اند وردّش را تعقيب كرد تا برگردد . مرحوم محقق نراقى فرمودند : چه شده ؟ گفت : كشكولم را جا گذاشته ام . فرمودند : اشكالى ندارد . براى اينكه مى رويم كربلا و بعد كه برگشتيم يا يك كشكول برايت مى خرم يا كشكولت را مىدهم . گفت : خير من به كشكولم علاقه دارم و بدون كشكول نمى توانم راه را ادامه بدهم . مرحوم نراقى فرمودند : نمى خواهد از اينجا تا كاشان برگردى . گفت : خير ، نمى شود . همانجا به او فرمودند كه من هم نمى خواهم به كربلا بروم و از همين جا بر مى گردم ، برگرد برويم تا كشكولت را بدهم . فرق بين من و تو اين است كه من مال و مكنت و رياست دارم ، امّا علاقه اى به آنها نداشته و آنها برايم بند نشده است و تو هيچ كدام از اينها را نداشته و تنها يك كشكول دارى امّا همين يك كشكول براى بت شده است . لذا استاد بزرگوار ما ، رهبر عظيم الشان انقلاب ادام الله ظلّه بارها همين نصيحت را به ما مى كردند و مى فرمودند : برفرض اين