الشيخ حسين المظاهري

32

معاد در قرآن (فارسى)

نمونه دوم شيخ مفيد ( ره ) از امام صادق ( ع ) روايتى بدين مضمون نقل مىكند : چون خداى تعالى بخواهد روح فاجرى را بگيرد ، به فرشته مرگ دستور مىدهد كه با همكاران خود به نزد دشمن خدا برود و روح خبيثش را بگيرد و به دوزخش بيندازد . آنگاه ملك الموت با چهره خشمناك و پر هيبت و تاريك مى آيد و در حالى كه نفسش مانند شعله هاى آتش و چشمانش همچون برق جهنده است و صدايش به رعد كوبنده مى ماند . سرش در آسمان و پاهايش در هواست . يك پا در مشرق دارد و پاى ديگر در مغرب . به دست ميله هايى با شاخه هاى بسيار دارد و پانصد نفر از فرشتگان به همراه اويند . همراهان هر يك تازيانه اى آتشين به دست و بالاپوشى سياه و درشت باف به تن دارند . آنان به اتفاق « سحقطائيل » مامور عذاب كه قطعه اى از آتش دوزخ به همراه دارد ، به فاجر نزديك مى شوند و جرعه اى از شراب دوزخ در گلويش مى ريزند . عقلش حيران مىشود ، شروع به ناليدن مىكند و با التماس مىگويد : « مرا به دنيا باز گردانيد » . ولى پاسخ مىشنوند كه هرگز ! بازگشت به دنيا ممكن نيست . پس « ملك الموت » سيخهائى را كه در دست دارد در بدنش فرو مىكند و با آنها گرفتن روحش را از قسمت پا آغاز مىكند . وقتى روحش به زانو مىرسد ، فرشته موكل از حركت باز مىايستد و به مدد كارانش دستور مىدهد كه به او تازيانه بزنند