الشيخ حسين المظاهري
85
سير و سلوك؛ مقدمه (فارسى)
را پيمودند و به مقصد رسيدند . ابى بصير نقل مىكند كه شخصى در همسايگى من زندگى مىكرد كه آدم بسيار فاسد و فاجرى بود . اكثر اوقات از خانهاش صداى لهو و لعب به گوش مىرسيد و اراذل و اوباش در آن خانه رفت و آمد داشتند . وقتى به او متذكّر مىشدم ، مىگفت : « انَا رَجُلٌ مُبْتَلًي وَ أَنْتَ رَجُلٌ مُعَافًي » يعنى من مردى مبتلا به گناه هستم و تو مرد آزادى هستى . اين شخص در خاطر من بود . تا زمانى كه به ديدار امام صادق ( ع ) شرفياب شدم . و قضيه را خدمت حضرت نقل كردم . حضرت امام صادق ( ع ) به من فرمودند : سلام مرا به همسايهات برسان و بگو اگر دست از گناه برداشتى ، بهشت از آن تو است و من هم ضامن آن مىشوم . وقتى از سفر برگشتم اين همسايه به ديدن من آمد و من در زمانى كه خانه خلوت شد و هر دو تنها شديم ، فرصت را غنيمت شمردم و پيغام امام صادق ( ع ) را به او رساندم . او از اينكه مورد توجّه امام صادق ( ع ) قرار گرفته بود ، بسيار خوشحال شد و از آن به بعد به طور كلى تغيير يافت . پس از چندى بيمار شد ، براى عيادت او به منزلش رفتم . ديدم دم مرگ است . به من گفت مولايم امام صادق ( ع ) به عهد خويش وفا كرد ، منظورش اين بود كه دارد بهشت را مىبيند و پس از كمى از دنيا رفت . « 1 » ارادهء قوى موجب شد آن شخص دست از گناه بشويد و با اميد به رحمت پروردگار متعال و لطف امام صادق ( ع ) ، حاضر شد هستى خود را بدهد تا توبهء او قبول شود . اصولًا گذشت از گناه ، خصوصاً گناهانى كه انسان به آنها عادت كرده است ، موجب جذب كشش الهى و پيشرفت در سير و سلوك مىگردد . هرچقدر هم كه آلودگى انسان به گناه زياد باشد ، هرچقدر هم كه گناهان او بزرگ و فراوان باشند ، حق ندارد نا اميد از اصلاح باشد . چون همانطور كه بيان شد ، واژههاى « نمىتوانم » ، « نمىدانم » و
--> ( 1 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 474