الشيخ حسين المظاهري

35

مظهر حق (نگرشى اخلاقى بر فضائل و سيره امير المؤمنان على ع) (فارسى)

هدايت . خداوند متعال در آيه‌اى ديگر مىفرمايد : وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّة يَهْدُونَ بِأَمْرِنا « 1 » و آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مىكردند براى اين آيه دو معنا مىتوان بيان كرد : يكى همين كه عرض شد ؛ يعنى مردم را به سوى هدايت مىكشانند . معناى ديگر هم اين كه فيض را از طرف حق مىگيرند و به ما سوى الله مىدهند ؛ يعنى واسطهء فيض عالمند . اگر جبرئيل زنده است ، به واسطهء اميرالمؤمنين ( ع ) است . اگر ما الآن نفس مىكشيم ، اگر عقل داريم ، اگر سخن مىگوئيم ، اگر مىشنويم ، همه و همه به واسطهء وجود آن انوار مقدّس است . امر ما را ( يعنى عالم وجود را ) هدايت مىكنند ، يعنى ادامهء حيات عالم وجود به واسطهء آن ذوات مطهّر است . در زيارات نسبت به اين معنا ، بسيار تذكّر داده شده است . از بهترين زيارات ما ، زيارت « جامعهء كبيره » است . امام زمان « ارواحنافداه » فرموده‌اند : خوب زيارتى است ، اين زيارت . « 1 » در اين زيارت مىخوانيم :

--> ( 1 ) . انبياء / 73 . ( 1 ) . علامهء مجلسى مىگويد : براى زيارت اميرالمؤمنين به نجف رفتم ، امّا احساس كردم لياقت زيارت و رفتن به حرم مطهّر را ندارم . لذا تصميم گرفتم ده شبانه روز را با نماز و روزه و ارتباط با خداوند بگذرانم تا اين لياقت براى من حاصل شود . بعد از ده شبانه روز ، حالت مكاشفه‌اى براى من پيدا شد . در آن حالت به من گفتند : اگر مىخواهى به جايى برسى ، بايد به روى به « سرّ من رأى » ( يعنى بدون ولايت ، احدى به جايى نمىرسد ) . لذا پياده از نجف به سمت سرّ من رأى به راه افتادم . وقتى به آن جا رسيدم ، غسل كردم و رفتم حرم مطهّر امام هادى . تا وارد حرم شدم ، ديدم وجود مقدّس امام زمان « ارواحنافداه » به همراه پدرشان ، بر سر قبر جدشان ايستاده‌اند . من هم شروع كردم به خواندن زيارت جامعهء كبيره با صداى بلند . بعد از تمام شدن زيارت ، حضرت به من فرمودند : بيا جلو . از ابهت ايشان ، نمىتوانستم جلو بروم . امّا بالأخره رفتم خدمت ايشان . حضرت دست روى شانه من گذاشتند و فرمودند : « نعم الزيارة هذه » ؛ خوب زيارتى است اين زيارت . به حضرت عرض كردم : آيا اين زيارت از جدّ شماست ؟ و اشاره كردم به قبر امام هادى . حضرت فرمودند : آرى .