الشيخ حسين المظاهري

18

نكته هايى پيرامون ولايت فقيه و حكومت دينى (فارسى)

معاملاتى را ذكر فرموده است ، مسئلهء با اهميت و داراى ضرورت و بداهتى مثل حكومت را فرو گذار كرده باشد و شايد يكى از دلائل اينكه اين روايات به دست ما نرسيده است ، همان تلاش طواغيت و حكومتهاى جور براى جلوگيرى از تشكيل و برپايى حكومت صالحان بوده و از اين جهت آنها براى رسيدن به اين هدف دنبال محو افكار و انديشه‌هاى ائمّهء طاهرين عليهم السلام بوده‌اند گرچه على رغم همهء اين حركات هنوز هم مجامع روايى و حديثى بسيارى در دست ما قرار دارد ، نظير حادثهء مبارك غدير كه با نهايت تلاش طواغيت براى محو آثار غديريه ، هنوز هم آثار با عظمتى از آن حادثه از نقل معصومين عليهم السلام در اختيار ماست . بنابراين وقتى از يكسو مىبينيم كه اسلام در زمان غيبت امام معصوم عليه السلام بدون ترديد داراى حكومت است و از سوى ديگر مىدانيم كه حكومت در درجهء اوّل از آنِ ذات اقدس الهى است و سپس براى هر كسى كه خداوند به او اعطاء حكومت كند ، لذا درمىيابيم كه آن كسى حق حكومت دارد كه از جانب خداوند براى احراز اين مسئوليت ، نصب شده باشد ، چرا كه توحيد خداوند متعال در « خالقيّت هستى » ملازم و مستلزم با توحيد او در « حاكميت بر هستى » است و همهء حاكميتهاى ديگر ، چون « حاكميت بالعرض » است ، بايد به حاكميت خداوند كه « حاكميت بالذّات » است منتهى شود . پس حكومت از نگاه يك انسان موحّد بايد به نصب از سوى حاكم مطلق بر جهان هستى يعنى خداوند