الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)

91

منطق مقارن (فارسى)

( مثلا ) ارتباط آن است با ساير موجودات و مفاهيم جهان - و نه حيوان ناطق ولى بهرحال آنها هم به ذات و حقيقتى براى اشياء قائلند و سخن در اين است كه آن حقيقت چيست ؟ مطلب ديگر اينكه در مفهومات ذهنى ، حركت راه ندارد . چه اينكه در غير اين صورت ، هيچ علمى نبايد براى ما حاصل شود . زيرا مطابق گفته آنان هيچ علمى ، چه تصورى و چه تصديقى ، حتى براى يك لحظه هم در ذهن ثابت نمىماند تا بتوان چيز ديگرى را از آن استفاده نمود ، همين كه مقدمه‌اى را تصور نموديم ، فورا حركت مىكند و باقى نمىماند تا بتوانيم آن را با مقدمه ديگرى ضميمه نموده و از مجموع آنها ، مجهولى را كسب كنيم . ممكن است در جواب ما بگويند كه هر چيزى داراى حركتى مناسب با خودش است و صور و مفاهيم ذهنى نيز از اين قاعده مستثنى نيستند . حركت اين گونه موجودات در كمال بطور تدريج و كندى ، صورت مىگيرد ، بگونه‌اى كه مانع از حصول علم نمىشود . لكن با توجه به مجرد بودن علم ، بىپايگى اين سخن نيز روشن مىشود . توضيح اينكه : علم نيز همانند نفس انسانى ، از ماده مجرد است زيرا خصوصيات آن را ندارد ، چه اينكه اشياء مادى تقسيم پذيرند . در صورتى كه مفاهيم ذهنى قابل تقسيم نيستند . بديهى استكه تصور اجزاء مختلف يك صورت هم ، تقسيم آن نيست بلكه ايجاد صورتهاى جديد است ، مثلا تصور نصف يك كتاب ، پس از تصور تمام آن ، تقسيم كتاب نيست بلكه همراه با بقاء صورت سابق ، صورت جديدى را نيز تصور نموده‌ايم . به عكس تقسيم خارجى اشياء ، در مثال فوق اگر كتاب را در خارج ( و نه در ذهن ) دو نيمه كنيم ، ديگر كتاب سالم و كاملى نخواهيم داشت . و اما اين‌كه تضاد را عامل حركت دانسته‌اند نيز مطلب صحيحى نيست در ذات اشياء ، شوق به سوى كمال نهفته است و همين عامل تكامل آنهاست مانند شوقى كه در هيولاى هسته براى خرما شدن ، نهفته است ، اين شوق