الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)

80

منطق مقارن (فارسى)

نظر داشته و به خصوص انسان ، حيوان يا . . . كارى ندارد . و سومى را كلى عقلى نامند زيرا تنها در عالم عقل وجود دارد ، و به عبارت ديگر ، انسان با قيد كليت ، وجود خارجى ندارد . جزئى نيز داراى 3 اصطلاح فوق مىباشد . وقتى عبارت : زيد جزئى است " را در نظر مىگيريم . زيد ، جزئى طبيعى و مفهوم جزئى ، جزئى منطقى و هر دو با هم جزئى عقلى مىباشند زيرا زيد با قيد جزئيت ، وجود خارجى ندارد از آن جهت كه كليت و جزئيت ، چنان كه گفته شد ، از معقولات ثانيه به شمار مىآيند . ساير اقسام كليات جنس ، فصل و . . . نيز به همين گونه‌اند . يعنى 3 اصطلاح فوق در هر كدام از آنها راه دارد . بارى ، كلى و جزئى هرگاه بدون قرينه گفته شوند ، مقصود از آنها ، همان كلى و جزئى منطقى است . 5 - حال كه فرق بين اصطلاحات سه‌گانه كلى را از نظر معنى فهميديم ، بايد بدانيم كه آنها از جهت وجود خارجى نيز با يكديگر تفاوت دارند ، توضيح اينكه كلى منطقى بطور قطع وجود خارجى ندارد - و مثلا گفته شد كه آن از معقولات ثانيه بشمار ميرود . كلى عقلى هم به همين گونه است زيرا از كلى منطقى و طبيعى تركيب يافته است و چون كلى منطقى وجود ندارد ، قهرا كلى عقلى نيز در خارج موجود نتواند بود . و اما در وجود خارجى كلى طبيعى كه در زبان عرفا " عين ثابت " ناميده مىشود اختلاف است « 1 »

--> ( 1 ) - اگر گوييد : وجود خارجى كلى طبيعى ، معقول نيست زيرا اتصاف " به كليت " موجب مىشود كه نتواند در خارج تحقق يابد . جواب دهيم كه اتصاف آن به كليت مجاز است ، بعلاقه " مايول " يعنى چون وقتى در ذهن تصور مىشود كلى است . همه جا آن را مجازا موصوف بكليت ميكنند .