الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)
54
منطق مقارن (فارسى)
هيئت آنها فهميده مىشود ، آن است كه اين دو هيئت در هر ماده - از موادى كه داراى معنا بوده و صرف شود - نه مثل ملق ( مقلوب قلم ) كه معنى ندارد و يا حجر كه صرف نميشود - تحقق يابد ، زمان از آنها فهميده مىشود . و اما اگر با هيئتش بر زمان دلالت نكند ، اسم ناميده مىشود و در گذشته گفتيم كه دلالت هيئت بر زمان تنها در زبان عربى است و نه در تمامى زبانها و ذكر آن در منطق تنها به جهت اهتمام و توجهى است كه به اين زبان مىشود متعلم منطق خود بايد ساير زبانها را بدان مقايسه نمايد و بفهمد كه در هر زبانى كلمه و ادات و اسم وجود دارد و هر كدام از آنها را تعريف خاصى است چنان كه در عربى . اگر پرسيده شود كه افعال ناقصه ( كان ، صار - شد ، گرديد و مانند آن ) چگونهاند آيا فعلند چنانكه نحويان مىگويند و يا ادات ، چنان كه منطقيان بر اين عقيدهاند ؟ پاسخ اينستكه : پس از شناخت ملاك در فعل و اينكه فعل عبارت است از لفظى كه مستقلا بر معنى دلالت كرده و با هيئت خود نيز بر زمان دلالت نمايد ، معلوم مىشود كه افعال ناقصه در اين فن ، فعل به حساب نخواهند آمد ، زيرا مستقلا بر معنى دلالت نمىكنند و از اينروى ، جمع فراوانى از منطقيان آنها را - كلمات وجوديه - نامگذارى كردهاند . كلمات وجوديه بكلمات و افعالى ميگويند كه در عبارت بطور استقلالى منظور نباشند . توضيح اينكه هنگامى كه مىگوييم : زيد ايستاده بود ( كان زيد قائما ) منظور اين است كه ايستادن را به او نسبت دهيم و نه اينكه بودن و يا بودن و ايستادن هر دو را . و در برابر اين گونه كلمات ، كلمات حقيقيه هستند و آنها كلماتى هستند كه داراى مصدرى باشند كه در نسبت جمله منظور شده است ، مانند : زيد زد ( ضرب زيد ) كه در اينجا مصدر زدن به زيد منسوب شده است و كاملا منظور مىباشد . و به عبارت ديگر ، فعل آن است كه از حركت شيئى خبر دهد يعنى