الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)
51
منطق مقارن (فارسى)
ميگيرد هرچند جزء آن ( مثلا حيوان ) بر جزء معنايش دلالت دارد ليكن اين دلالت در اين هنگام منظور نيست . بايد دانست كه منظور از - جزء - در تعريف لفظ مركب آن است كه " ترتب در سمع " داشته باشد « 1 » يعنى نخست جزء اول شنيده شود و بعد جزء ديگر ، بنابراين در زبان عربى فعلهاى - ضرب و يضرب - مفردند ، زيرا هيئت و شكل خاص آنها هرچند بر زمان دلالت مىكند ، اما ترتب در سمع ندارد بگونهاى كه مثلا اول ماده فعل شنيده شود و بعد هيئت آن . ممكن است بگوييد : " ى " در يضرب ، جزء مسموع فعل است و ترتب در سمع نيز داشته و بر فاعل مغايب يا استقبال دلالت دارد پس مركب است . ليكن بايد دانست كه اين دلالت بگونه دلالت لفظ بر موضوع له خود نيست بلكه علامت يكى از آن دو - فاعل يا استقبال - مىباشد . درست به همانگونه كه رفع ، علامت فاعليت و نصب علامت مفعوليت است . گروهى از صاحب نظران از جمله ابن سينا در " شفا " و قطب در " دره " گفتهاند كه : همزه و نون - در دو فعل " اضرب و نضرب " بر فاعل دلالت دارند و از اين جهت است كه ذكر فاعل با آنها فقط افاده تاكيد مىكند و بنابراين مركبند . لكن ظاهر اين است كه اين دو نيز مفردند ، زيرا همزه و نون علامتهاى فاعل متكلمند و نه اينكه براى دلالت بر آن وضع شده باشند و اما تاكيدى بودن ذكر فاعل از آن جهت است كه معنى مقصود از همزه و نون ، فهميده مىشود . دو گونه فعل امرى " اضرب و ق " نيز مفردند . زيرا داراى جزء مرتب در سمع نيستند . و آنچه را كه مرحوم خوئى در " شرح نهج البلاغه " گفته : كه " انت " در آنها مقدر است و بنابراين مركبند " درست نيست . زيرا مقدر بودن
--> ( 1 ) - چنان كه در " الدره " و " شرح مطالع " و " شفا " به آن تصريح شده است .