الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)
43
منطق مقارن (فارسى)
نموديم ، مخصوص به لغت خاصى نبوده و به تمامى لغات و زبانها نظر دارد . و بنابراين آنچه را در كتابهاى منطقيان مىبينيم كه فقط به زبان عربى اختصاص دارد مانند بحث از دلالت هيئت بر زمان در افعال « 1 » تنها از باب مثال است . و اما علت انتخاب زبان عربى آن بوده است ، كه ، منطق از يونان ، نخستين بار به محيط اعراب راه يافته و سپس به جاهاى ديگر . از آنچه تا به حال گفتيم معلوم شد كه الفاظ تنها به خاطر دلالتشان بر معانى معتبرند و الا بخودىخود اعتبارى ندارند ، حال ببينيم دلالت چيست ؟ " دلالتها " دلالت را به فارسى ، راهنمايى كردن گويند و تنها در صورتى به لفظ يا به چيز ديگر نسبت داده مىشود كه كسى را بر چيزى راهنمائى و دلالت كند . بنابراين ، الفاظ تنها بهنگام دلالت كردنشان بر معانى داراى اين صفت و عنوان هستند و نه در هميشه اوقات ، « 2 » زيرا در غير آن هنگام ، به عمل رهنمائى اشتغال ندارند . و ليكن از آنجهت كه آنها را براى دلالت نمودن و رهنمونى به معانى مهيا ساختهاند ، صفت دلالت كنندگى را بطور مطلق و همواره به آنها نسبت مىدهند و مىگويند : اين لفظ بر اين معنى دلالت دارد ، هرچند هماكنون كسى را بر چيزى راهنمائى و دلالت نكند . و اين عمل ( اسناد به صرف تهيا و بدون دلالت بالفعل ) به نظر دقيق مجاز است هرچند در نزد عرف ، حقيقت
--> ( 1 ) - زيرا در ساير لغات راه ندارد ، چه اينكه دو كلمهء آمد و آيد " در فارسى از نظر شكل صورى هر دو يكسانند با اينكه از نظر زمان ، مختلف مىباشد . ( 2 ) - و ظاهرا علت سخن ابو على در شفا و محقق در شرح اشارات و قطب شيرازى در شرح الحكمه كه گفتهاند : دلالت تابع اراده است - همين معنى است و تفصيل بحث را در اينجا مجال نيست .