الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)

35

منطق مقارن (فارسى)

و بنابراين مباحث ارث از مسائل علم فقه است ، زيرا به مكلف مربوط است و مكلف نيز موضوع علم فقه است . و اگر گفتيم كه موضوع علم فقه ، عبارت است از عمل مكلف و يا احوال او " نه عمل تنها " كار آسان بوده مرگ را كه موضوع مسائل ارث است ، نيز دربر ميگيرد . اگر عمل به تنهايى را موضوع اين علم بدانيم ، در آنصورت مسائل ارث را بايد از اين علم خارج نمود ، به جهت اينكه مرگ عمل مكلف نيست . مگر به همان توجيه يعنى همينقدر كه مربوط بمكلف باشد كافى است . علوم نحو و صرف و طب و مانند آنها همه همينگونه‌اند يعنى تنها عوارض ذاتى بمعنائى كه در علوم برهانى گفتيم نيستند كه در اين‌گونه علوم مورد بحث هستند ، بلكه مباحث آنها تمامى آنچه را كه به موضوعاتشان منسوب و مربوط مىشود ، دربر مىگيرند هرچند بگونه عرض غريب باشد - " دقت كنيد " « 1 » با توجه به آنچه ذكر شد ، معلوم گرديد كه ايراد منكران لزوم موضوع خاص در علوم ، وارد نيست . اينان براى ادعاى خود دليل مىآورند كه " مسائل ارث در فقه ، از عوارض موضوع فقه كه عبارت باشد از عمل مكلف نيست " . و ما هم در گذشته اين ايراد را نقل نموده و پاسخ گفتيم و يا ميگويند در فلسفه چرا از معاد بحث مىشود با اينكه موضوع فلسفه اصل وجود مىباشد ولى اين اشكال هم وارد نيست زيرا معاد نوعى از وجود است . و يا : چرا در فلسفه از ماهيت بحث مىشود . . . پاسخ اينكه چون عده‌اى ماهيت را اصل در جهان ممكن ميدانند و وجود را اعتبارى ، و موضوع فلسفه آن چيزى استكه اصل تحقق است . . . و ايرادهاى ديگر .

--> ( 1 ) - آنچه را در اينجا گفتيم ، مسئله دقيقى است كه از عبارات علماى قديم مانند محقق و شيخ ابو على سينا در كتابهايشان خصوصا قسمت برهان از منطق شفا استفاده مىشود ، دوباره بخوانيد و دقت فرمائيد .