الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)
25
منطق مقارن (فارسى)
است « 1 » " و شايد بخاطر همين جهت و جهت قبلى كه پاسخ آن را گفتيم ، بوده است كه جمعى از دانشمندان قديم مانند ابن صلاح و ابن تيميه و ابن قيم منطق را تحريم كرده بودند . در تاريخ مسيحيت نيز چنين نمونههايى داريم مثلا " برانژه " و " روسلن " در قرن 11 ميلادى تنها به اين جهت كه دانشمندى منطقى و متخصص در آن هستند ، اعدام شدهاند « 2 » و شايد به نظر آنها وجه تحريم منطق اين بوده است كه در آثار مسيح ( ع ) و يا پيشوايان اسلام ، اثرى از منطق تدوينى يافت نمىشود و بنابراين از آثار كفر است . جواب اين ايراد هم اين است كه ، روح داراى قواى گوناگون " فكرى عاطفى " است و هر كدام را بايد با علمى مخصوص تربيت نمود . فكر را با منطق و عواطف را با علوم ديگر از قبيل عروض و تاريخ و نقاشى و هنر و . . . بنابراين به همانگونه كه نمىتوانيم از علوم ذوقى - به بهانه اينكه بر خلاف فكر هستند ، دست بشوييم ، منطق را نيز نمىتوان به اين بهانه كه تنها با عقل و انديشه سروكار دارد ، طرد نمود ، علاوه اينكه عاطفهاى كه به وسيله عقل كنترل نشود ، چه سودى خواهد داشت ؟ ! البته ذكر مطالب ذوقى در لابلاى كتب منطقى بخاطر اينكه عواطف روحى انسان به جمود نگرايد ، مفيد و شايسته است « 3 »
--> ( 1 ) - وا عجبا لمنطق اليونان * كم فيه من افك و من بهتان مخبط لجيد الاذهان و مفسد لفطره الانسان * و مبكم للقلب و اللسان مضطرب الاصول و المبانى مصداع اخير را نفهميدم . منظور ابن قيم چيست ؟ راهى جز اين نداريم كه بگوييم : وى منطق را كما هو حقه نفهميده است . ( 2 ) - فلسفههاى بزرگ ، تاليف " پير دوكاسه " ص 56 ( 3 ) - تا فكر بر اخلاق غلبه نكند . آلكسيس كارل گويد : سعادتمندترين انسانها كسى است كه عمل فكر و اخلاق او با هم متعادل بوده و همديگر را يارى دهند ، و هم گويد : نوابغى كه تنها يكى از قواى روحيشان كمال مىيابد ، زندگى سختى خواهند داشت . هرچند مردم از آنها استفاده مىبرند .