الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)

189

منطق مقارن (فارسى)

وجود معلوم است و روشن و بديهى " . وى توجه نيافته كه بداهت و روشن بودن وجود ، از جهت مفهوم آن است و اما كنه و حقيقت آن ، در نهايت اختفاء و پوشيدگى است « 1 » و هم مانند گفته مومن الطاق در جواب مردى كه فرياد مىزد : چه كسى مرا به كودك گمشده و گمراهم راهنمايى مىكند ؟ وى در جواب گفت : كودك گمشده را نمىدانم و اما اگر پير مرد گمشده و گمراه را مىجويى ، اين است ( و آنگاه به ابو حنيفه اشاره كرد « 2 » 2 - اينكه اشتباه در هيئت و شكل لفظ باشد ، چنان كه ابن هشام در باب 7 مغنى ميگويد : " گفتم : فقيهان كلمه " بايع " را با ( ى ) تلفظ مىكنند در صورتى كه بايد با همزه تلفظ شود ( بائع ) كسى در جوابم گفت : نه - خدا هم در قرآن فرموده " فَبايِعْهُنَّ " ! ! و توجه نكرد كه اين امر است نه اسم فاعل . قسم دوم - مثل اينكه چيز ديگرى را بجاى موضوع حقيقى بنشانند و خود آن را حذف كنند مثلا مردمان فراوانى را با صفت رونده بودن و نويسندگى ببينيم ، و آنگاه بگوييم : " هر رونده‌اى نويسنده است " در اين جمله رونده بودن هيچگونه دخالتى در موضوع ندارد و نويسنده بودن عارض خود موضوع واقعى يعنى انسان مىشود . اين را در اصطلاح " اخذ ما بالعرض مكان بالذات " مىنامند . و هم مثل اينكه حقيقت چيزى را به ضدش مبدل كنند . چنان كه ، شيطنت و حيله‌گرى معاويه را اشتباها ، عقل مىپنداشتند كه امام صادق ع اين اشتباه را براى مردم متذكر شدند « 3 » و يا مثل اينكه قياس را بگونه‌اى غير منتج تشكيل دهند ، مثلا زيد مىگريزد پس دزد است " . در اين قياس

--> ( 1 ) - و مانند اين جمله : در باز است و هر بازى پرنده است . ( 2 ) - شرح نهج البلاغه خوئى [ ره ] ج 6 ص 96 ( 3 ) - " شرح كافى مولى صالح ج 1 ص 80 " .