الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)
186
منطق مقارن (فارسى)
و يا مانند : اشتياقم نسبت به تو شديد است چنان كه تو ميدانى و من اراده دارم پس چگونه محبتى را انكار مىكنى كه دل بدان گواه است " . « 1 » از جمله اقسام شعر حسرت است مانند : ما و مجنون همسفر بوديم در صحراى عشق * او بمنزلها رسيد و ما هنوز آوارهايم و يا اين شعر عرب : و من يك مسى بالمدينه رحله * فانى و قياربها لغريب هركس در اين شهر منزلگهى دارد ، ولى من و مركبم در اين شهر غريب هستيم . شعر اغلاطى هم دارد كه موجب توبيخ شاعر مىشود از جمله آنها محاكات غيرممكن است . مانند قول ابن المعتز : به او بنگر كه به كشتى نقرهاى مىماند * كه بارى سنگين از عنبر را بر دوش مىكشد « 2 » و ديگر تحريف محاكات است چنان كه شاعر در وصف اسب خود گويد و على اذنيه اذن ثالث و بر دو گوش او گوش سومى است . قسم ديگر از اغلاط شعرى توضيح واضح است مانند : گويا ما و آبى كه بر گرد ماست چون نشستگانى هستيم كه بر گردشان آب است . « 3 » و ديگر آنكه شيىء را به ضدش تشبيه كنند ، مانند اينكه دربارهء زيبائى و خمارى چشم زنى گفتهاند : سقيمه الجفون - پلكهايش بيمار است " و دربارهء سخاوت برخى گفتهاند : چنان برادرى كردند كه گويا از سخاوت بيمارند - و اخوا كانهم
--> ( 1 ) - شوقى اليك شديد * كما علمت و اريد فكيف تنكر حبا * به ضمير شهيد . ( 2 ) - انظر اليه كز ورق من فضته * قد اثقلته حموله من عنبر . ( 3 ) - كاننا و الماء من حولنا * قوم جلوس حولهم ماء