الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)
151
منطق مقارن (فارسى)
اگر كبرى كليت نداشته باشد مثلا : در " هر انسانى ناطق است و بعضى از حيوانها ناطق نيستند " . نتيجه ايجابى است ، لكن اگر " و بعضى از اسبان ناطق نيستند " را بجاى كبرى قضيه مزبور بگذاريم ، نتيجه سلبى خواهد بود و همين اختلاف در نتيجه ، موجب مىگردد كه از قانون منطقى طرد شود . و بنابراين كبرى بايد حتما كليه باشد و مقدمتين نيز در كيف با هم اختلاف داشته باشند ، در نتيجه از ضروب اين شكل ، تنها هفت ضرب كه شرائط لازمه را دارند ، منتخبند . و نتيجه آنها هم سالبه كليه است ، اگر صغرى كليه باشد و سالبه جزئيه است ، در صورتى كه صغرى جزئيه باشد . پس اين شكل ، فقط سالبه را نتيجه مىدهد كليه و يا جزئيه . و اما دليل انتاج « 1 » اين شكل در هفت ضرب مزبور ، چند امر است كه مهمترين آنها " خلف " مىباشد . به اين معنى كه اگر نتيجه مطلوب اثبات نشود ، بايد نقيض آن اثبات شود آنگاه نقيض مزبور را صغرى قرار داده و كبراى قياس را هم كبرى قرار ميدهيم و ملاحظه مىكنيم كه بطور شكل اول نتيجهاى را مىدهد كه با صغراى مفروض منافات دارد ، مثلا نتيجه " بعضى از حيوانات ناطق نيستند و هر انسانى ناطق است " مىشود ، " بعضى از حيوانات انسان نيستند " و الا بايد نقيض آن ثابت باشد يعنى " هر حيوانى انسان است " كه چون با كبراى قياس مزبور ضميمه شود ، از شكل اول نتيجه مىدهد كه " هر حيوانى ناطق است " و اينهم با صغراى مفروض ، منافات دارد . چه اينكه صغراى قياس مىگفت كه " بعضى از حيوانها ناطق نيستند " . شرائط شكل سوم در اين شكل بايد صغرى ، موجبه و يكى از دو مقدمه آن كليه باشد
--> ( 1 ) - جز در شكل اول ، انتاج ساير اشكال ، بديهى نيست ، بنابراين بايد بر آن دليل اقامه نمود .