الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)

134

منطق مقارن (فارسى)

بود زيرا دو چيز با فرض دو بودن اتحاد در همه جهت نخواهند داشت . 2 - تغاير تخالفى - و آن در جايى است كه دو امر در ماهيت متحد بوده و اجتماع آنها در يك محل هم ممكن باشد . مانند حرارت و سفيدى و اين هر دو را " متخالفان " گويند . تغاير تقابلى - و آن در جايى است كه دو امر نه ماهيتشان يكى باشد و نه اجتماعشان در محل واحد ممكن باشد - اين هر دو را " متقابلان " گويند و تقابل خود بر 4 قسم است : 1 - تقابل تضايف - و آن نسبت ميان دو امرى است كه تعقل هر يك از آنها متوقف باشد بر تعقل ديگرى - مانند ابوت و بنوت ( پدرى و پسرى ) و اين همان مقوله اضافه است كه در بحث مقولات دهگانه ذكر آن گذشت . 2 - تقابل تضاد - و آن در مورد دو امر وجودى است كه بين آنها نهايت جدايى و مباينت بوده باشد و هر دو مندرج در تحت يك جنس قريب باشند و ارتفاع آنها از يك موضوع نيز ممكن باشد . مانند سياهى و سفيدى بخلاف عشق و انتقام كه در تحت يك جنس قريب مندرج نيستند . چه اينكه عشق از افراط قوه جاذبه است و انتقام از افراط قوه دافعه . 3 - تقابل عدم و ملكه - و آن تقابل بين يك شيىء و عدم آن ( رفع آن ) است در موضوعى كه اقتضاى وجود آن شيىء را دارد « 1 » مانند كورى و بينائى در انسان و نه در ديوار و . . . 4 - تقابل سلب و ايجاب و اين همان تناقض است كه عبارت است از تقابل دو جمله يا دو مفرد در سلب و ايجاب « 2 » .

--> ( 1 ) - علامه در شرح تجريد گويد : " اين قيد هرچند مشهور است اما لازم نيست " و در نتيجه بايد كورى نسبت به ديوار نيز عدم ملكه باشد و ليكن حق با مشهور است زيرا در اين مورد ملكه‌اى در كار نيست . ( 2 ) - و اين خود تصريح به اين معنى است كه تناقض در مفردات نيز راه دارد .