الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)
104
منطق مقارن (فارسى)
مانند اينكه بگوييم : فلان صورت ذهنى خاص ، صورت زيد است . اين قضيه را " قضيه ذهنيه " نام كردهاند . 4 - وجود مفهومى ، و آن در جايى است كه حكم بر مفهومى از مفاهيم رفته و طبيعتى را بدون توجه به وجود خارجى يا ذهنى آن ، مورد حكم ، قرار دهيم ، مانند شريك البارى ، محال است " و اجتماع نقيضان غير ممكن است . و انسان حيوان ناطق است . در مثالهاى فوق ، طبيعت به خودى خود با قطع نظر از وجود ذهنى يا خارجى آن مورد حكم قرار گرفته است . ممكن است در اينجا شبههاى پيش آيد به اين مضمون كه - اين قسم اخير از وجودات ، به همانگونه كه در قضاياى موجبه راه دارد ، در قضاياى سالبه نيز راه مىيابد . زيرا در هر صورت ، بناچار بايد حكم بر مفهومى از مفاهيم ، بار شود و از اين جهت ، بين قضاياى موجبه و سالبه هيچ فرقى نيست . و اما در پاسخ اين شبهه بايد توجه داشت كه در قضاياى سالبه ، گاه حكم بر چيزى وارد مىشود كه نميتوان آن را از مفاهيم و معانى معتبر به حساب آورد و به بيان ديگر ، موضوع از مهملات است . و به تعبير رساتر ، در قضاياى سالبه ، حكم بر موضوع مهمل غلط نيست به عكس قضاياى موجبه مثلا قضيه : ديز ( وارونه زيد ) نايستاده است ، نادرست نيست . ( دقت كنيد ) . با توجه به مطالب فوق ، حكم قضايايى مانند : شريك البارى ممتنع است . كه داراى موضوعات ممتنع مىباشند روشن مىشود - معناى قضيه مزبور اين است كه اين مفهوم ، امتناع وجودى دارد . و نه اينكه اين مفهوم با قيد حضورش در ذهن - ( ذهن شنونده يا گوينده ) ممتنع بوده باشد - چنان كه بيشتر اهل منطق پنداشتهاند . و هم نه اينكه در حكم سالبه باشد ، چنان كه قطب شيرازى در دره - التاج گفته است قضيه مزبور نه از قضاياى ذهنيه است و نه در حكم سالبه ، چه اينكه كاملا واضح است كه اين قضيه موجبه است و حكم نيز بر موجود ذهنى با