الشيخ محمد علي الگرامي القمي

30

تفكر (فارسى)

خوانند . از اين نظر كه حرف سلب بايد ميان موضوع و محمول كار كند ، نه اين كه خود جزء يكى از آن‌ها شود ؛ پس چنين حرف سلبى از وضع خود عدول كرده است و به اين مناسبت خود قضيه را هم « معدوله » مىگويند . مثل اين قضيه : « كل طلاق لا يكون على السّنة فليس بشئى » . و : « هر جمادى غير زنده است » . و اين كه اين تقسيم را به اعتبار محمول خوانده‌اند از اين جهت است كه عدول در طرف محمول خيلى بيش از موضوع مىباشد . تقسيم به اعتبار حكم حكم در قضيه اگر بر موضوعى بدون شرط باشد حمليه است . چون انسان عدالت‌خواه است ، و اگر معلق و مشروط باشد ، شرطيه است ، مثل اگر خورشيد طالع باشد روز است . حال اگر تعليق و شرط به روشنى در قضيه ذكر شود ، شرطيه متصله است . مثل قضيه‌ى مزبور . و اگر با دقت و تأمل استفاده شود ، و در ظاهر قضيه فقط حكم به منافات يا عدم منافات دو نسبت باشد ، قضيّه شرطيّه منفصله است . مثل : يا اين كه هر عدد زوج است يا فرد . « يا ذا القرنين اما ان تعذّب و اما ان تتخذ فيهم حسنا » . كه در حقيقت مفيد شرطيت است ؛ يعنى اگر زوج باشد فرد نيست ، و بر عكس . و اگر عذابشان كنى احسان نمىكنى و بر عكس . جزء اول شرطيه را مقدم ، و جزء دوم را تالى خوانند . چنان‌كه در حمليه موضوع و محمول خوانده مىشوند . هر يك از متصله و منفصله اقسامى دارند ؛ زيرا اگر اتصال و منافات در آن‌ها روى علاقه و يا عناد ذاتى دو جزء باشد ، متصله را لزوميّه و منفصله را عناديّه خوانند . مثل : اگر خورشيد طالع باشد روز است و عدد يا زوج است يا فرد . و اگر بدون علاقه و عناد بلكه صرف اتفاق