الشيخ محمد علي الگرامي القمي
22
تفكر (فارسى)
2 - در علوم عقلى استدلالى اعتنائى به جزئى نمىشود ؛ زيرا جزئى بما هُوَ جزئى ، عبارت از شىء با همهى خصوصيات شخصى اوست ، و معلوم است كه خصوصيات شخصى هر چيزى مخصوص به خودش مىباشد ، و نمىتوان آن را دليل چيز ديگرى گرفت . آرى در علوم نقلى چون تاريخ و جغرافيا كه وضع آنها براى بررسى مسائل جزئى مىباشد ، معتبر مىباشد . 3 - انسان اولين مرتبه با جزئيات ارتباط پيدا مىكند و با نظر در جزئيات زياد تحصيل كلى مىكند . مثلًا شما مىبينيد زيد حيوانيت و درك دارد ، حسن هم دارد ، تقى هم دارد و . . . چنانكه هر يك عوارض و صفات مخصوص هم دارند . آنها را از عوارض خاصه تجريد مىكنيد و حد مشتركشان را به دست آورده ، نامگذارى مىكنيد . پس كلى با طى 5 مرحله به دست مىآيد : شهود جزئيات ، مقايسهى آنها با هم ، تجريد آنها از خصوصيات ، تعميم جهت مشترك ، نام گذارى جهت مشترك . يعنى ديدن جهت وحدت . و از نظر قواى انسانى ، كلى سه مرحله دارد : مرحلهى حس و مرحلهى خيال ( تصور ذهنى جزئيات محسوسه ) و مرحلهى تعقل كه كلى از جزئيات انتزاع مىشود . 4 - كلى را به كل اشتباه نكنيد . كل مجموعهاى است از اجزاء و كلى عنوانى است براى افراد . هر فردى به تنهائى مصداق كامل كلى است ولى جزء به تنهائى مصداق كل نمىباشد ، كتابى كه در دست داريد يك " كل " است كه از صفحاتى تشكيل شده است ؛ يعنى در قياس با صفحات ، كل است و در عين حال براى عنوان كلى كتاب يك جزئى ، يعنى يك فرد كامل مىباشد .