الشيخ محمد علي الگرامي القمي
15
تفكر (فارسى)
است ، يعنى هيئت كلام صدق و كذبپذير نيست ، و نمىتوان به گويندهى چنين كلامى گفت : راست مىگوئى يا دروغ مىگوئى . در مركب ناقص گاهى جزء دوم قيد جزء اول مىباشد چون « غلام زيد » و گاهى چنين نيست چون " فى الدار " كه « الدار » قيد كلمهاى « فى » نمىباشد . مفرد هم اقسامى دارد : اگر معنايش مستقل بوده و هيئتش دلالت بر زمان كند « كلمه » ناميده مىشود ( در علم نحو آن را فعل مىنامند ) ، چون " نَصَرَ " . و اگر معنايش مستقل است ليكن هيئت آن بر زمان خاصى دلالت ندارد ، اسم ناميده مىشود ، چون « كتاب » و « ديروز » . و اگر معناى مستقلى نداشته باشد ادات نام دارد چون من ، فى ، الى . تقسيم ديگر : گاهى مفرد از نظر استعمال يك معنا دارد و گاهى بيشتر . در صورت اول ، گاهى لفظ براى معناى مخصوص و معين ، وضع شده كه « علم » خوانده مىشود چون محمد و على ، و گاهى براى معناى كلى ، و در اين صورت اگر نسبت به همهى افرادش به طور مساوى صدق كند " متواطى " خوانده مىشود ، چون حيوان ، و اگر در صدقش بر افراد مختلف بوده ، بعضى افراد زودتر به ذهن مىرسند ، « مشكّك » ناميده مىشود ، چون چراغ كه بيشتر همين چراغهاى متداول به ذهن مىرسد نه مثلًا چراغ اتمى يا حاصل از حرارت خورشيدى . و اگر از نظر استعمال عرف بيشتر از يك معنا داشته باشد ، در اين صورت اگر لفظ براى همهى معانى مزبور وضع شده باشد « مشترك » ناميده مىشود ، چون " عين " در لغت عرب و " باز " در فارسى ، ولى اگر براى همهى معانى مزبور وضع نشده و فقط براى يك معنى وضع شده ، و در ساير معانى با قرينه به كار برده مىشود حقيقت و مجاز است . و اگر آن قدر در غير معناى موضوع له به كار