الشيخ محمد علي الگرامي القمي
21
مرزها (فارسى)
بيهوده باشد زيرا اگر انسان از خود اراده واختيارى ندارد . پس قانون براى كى ؟ و مجازات براى چى ؟ لازمه همه كاره بودن انسان و به اصطلاح « تفويض » يعنى سپردن خداوند ، همه كارها را به دست خود انسان اين است كه قدرت خداوند محدود بوده نتواند از هيچ كارى جلوگيرى كند و به اصطلاح خداوند بى اثر شده ، انسان موجودى واجب و بى احتياج به خداوند بشود و چيزى شبيه ثنويت و دو خدائى مىشود . و اين هر دو خلاف اسلام بلكه خلاف همه اديان و خلاف عقل است . ولى هر دو دسته مسلمان بودند و نماز مىخواندند و براى مرام خود به آيات قرآن و احاديث هم تمسك مىجستند ، و اين خود دليل عدم توجه آنها به حقيقت گفته خودشان بود . تفويضى به جبرى مىرسيد و براى كوبيدن او مىگفت خداوند منزه از فسق و فجور است ( يعنى تو جبرى مىگوئى همه كارها به دست خداست پس زنا و فحشاء هم كار خود خداوند است ) . جبرى در پاسخ مىگفت خداوند اجلّ از اين است كه در حوزه قدرت و زمين و آسمانش كارى بر خلاف ارادهاش انجام شود ( يعنى شماى تفويضى مىگويى خداوند عاجز است و نمىتواند جلوكارى را كه نمىخواهد انجام شود بگيرد ) . و هر دو از حل مسئله عاجز بودند و با همين فحش ودشنامها و احيانا استدلالهاى متناقض از قرآن كريم كار پيش مىرفت . و به همين جهت است كه فقهاء شيعه انارالله برهانهم نيز در كتابها مىنوشتند كه اينها چون توجه به حرفشان ندارند مسلمانند .