الشيخ محمد علي الگرامي القمي

60

مقدمه اى بر امامت (فارسى)

مىكنم و خواهيد ديد كه نه بخل مىورزم و نه ترس دارم . « 1 » « هيچكس نزد مردم محبوب‌تر از پيامبر صلى الله عليه و آله نبود ولى در عين حال وقتى او را مىديدند به پا نمىخواستند زير مىدانستند كه آن سرور از اين تكلف منزجر است . « 2 » « ابن مسعود مىگفت مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمده حرفى داشت و از ترس مرتعش شد ، پيامبر فرمود : آرام و آسوده باش من امپراطور نيستم من فرزند يك زن معمولى هستم . . . « 3 » ابوذر گفت پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان اصحاب خود مىنشست شخص آشنا كه مىآمد نمىدانست او كداميك از ماست . ما از آن سرور خواستيم به جائى بنشيند كه فرد ناآشناى تازه وارد هم او را بشناسد ، و سپس جاى آن حضرت را كمى بلندتر از جاى خود قرار داديم و خودمان دو طرفش مىنشستيم . « 4 » « عمر به منزل پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شد ديد آن سرور بر روى حصيرى است كه رگه‌هاى آن در دو طرف صورت ( پا پهلوهاى ) آن حضرت اثر گذارده است گفت يا رسول الله خوب است رختخوابى تهيه فرمائى ! فرمود : دنيا را چه مىخواهم ؟ مثل من و دنيا همچون سواره‌اى است كه در آفتاب تابستانى براى رفع خستگى ساعتى زير سايه درختى بنشيند و سپس حركت نمايد ، ان ساعت كوتاه تهيه وسائل نمىخواهد . « 5 »

--> ( 1 ) - بحار ج 16 ( 2 ) - مكارم الاخلاق ص 14 ( 3 ) - مكارم الاخلاق ( 4 ) - مكارم الاخلاق ( 5 ) - مكارم الاخلاق