الشيخ محمد علي الگرامي القمي
42
مقدمه اى بر امامت (فارسى)
اين سياست در افراد معمولى نيست ، افراد عادى تا پول و زور و قدرت هست بر گردهء ديگران سوارند و به محض اينكه قدرت نابود شد اولين كسى كه فرار كند آنها خواهند بود . امام و رهبرى كه ما مىگوييم چنين نيست . حالا كيست كه اين صفات را در يك فرد انسانى تميز دهد و تشخيص دهد ؟ روحيههاى قوى در حوادث زمان تغيير جهت مىدهند و دوام نمىآورند . آيا آنان كه مىگويند عقل بشر كامل شده است ، و حالا ديگر احتياجى به اين تعيين و تشخيص خدا نيست ، توجه ندارند كه هنوز دست علم انسان و دست دانش بشر از شمردن موجودات زنده بدن خودش عاجز است تا چه رسد به حالات ياختهها و خاصيت تركيب آنها و روحيات واقعى شخص . درك خصوصيات روحى افراد و به خصوص اثبات يكنواختى و عدم تغيير روح در مسير حوادث كارى است بس مشكل . چه كسى مىتواند روح انسان را بشناسد و بشناساند . بعضى از فلاسفه اسلامى از جمله شهاب الدين سهروردى مىگويند - اساسا براى انسان حدى نيست و به تعبير فلسفى ، انسان بى ماهيت است . مگر انسان مىتواند خودش را بشناسد ؟ « من عرف نفسه فقد عرف ربه » « 1 » چه كس مىتواند ادعا كند كه زواياى روح خود را شناخته است تا چه رسد به ديگران ، تا چه رسد به اجتماع ، تا چه رسد به
--> ( 1 ) - ج 2 بحار ص 32