الشيخ محمد علي الگرامي القمي

29

مقدمه اى بر امامت (فارسى)

آنگاه فرمود : يونس ! اگر تو در مناظرات ( يا كلام و فلسفه ) وارد بودى با او بحث مىكردى ؟ يونس اظهار حسرت كرده گفت : شنيده‌ام شما از كلام و فلسفه نهى نموده ، فرموده‌ايد ، واى بر ارباب كلام و فلسفه كه مىگويند : اين مىشود و آن نمىشود ، و اين را تصور مىكنيم و آن را تصور نمىكنيم . حضرت فرمود « منظورم اين بود كه اگر روش مرا رها كرده به راه خود ادامه دهند . . . ( زيرا خودشان بروش صحيح استدلال و مسائل مناظره و فلسفه و كلام تسلط كامل ندارند ) . و آنگاه فرمود : به بيرون نگاهى كن ! اگر از متكلمين اصحاب كسى هست . بياور ! يونس مىگويد : من هم حمران بن اعين را كه در مناظرات مذهبى وارد بود آوردم . محمد بن نعمان احول و هشام بن سالم و قيس بن ماصر را نيز كه مناظره را از امام سجاد آموخته بود همراه بردم . همين كه مجلس آراسته شد حضرت صادق عليه السلام نگاهى به راه انداخته فرمود : به خدا هشام است ! ما فكر كرديم هشام يكى از عموزاده‌هاى آن حضرت است كه خيلى مورد محبت آن سرور است . نزديكتر آمد ديديم هشام بن حكم مىباشد « 1 » كه در آن زمان تازه خط مويى بر صورت در آورده بود و از همه ما جوان‌تر بود . امام صادق عليه السلام براى او نزديك خود جائى باز فرموده او را به

--> ( 1 ) - يكى از جدىترين شاگردان امام صادق در مناظرات اصولى