الشيخ محمد علي الگرامي القمي
23
مقدمه اى بر امامت (فارسى)
حكومت و كلماتى مشابه آن اين سير تكاملى را نمايش نمىدهند . در حكومت چيزى جز تصور حاكم و محكوم و اطاعت از حاكم نيست در حالى كه در مفهوم امام و پيشوايى ، رهبر جز واسطه براى رساندن به هدف چيزى نيست . حتى مىتوان گفت تقسيم معروف حكومت به استبداد و مشروطه و جمهورى كه افلاطون بيان نموده و سپس ديگران تكميل كردهاند ارتباط مستقيم خود را با مفهوم پيشوائى از دست مىدهد . رهبر كارى جز راهنمايى و نشان دادن ، و رساندن به كمال مطلوب ندارد . اين است كه بايد گفت در حكومت اسلام نه استبداد است و نه مشروطه و نه جمهورى . . . بلكه بايد گفت فقط حكومت ، حكومت قانون است آن هم در اسلام ، روح عينيت و حقيقت خلقت است . البته در قرآن كريم لغت حكومت به كار رفته است همچون اين آيه : « به خدايت قسم اينها ايمان ندارند مگر اين كه در نزاعهاى خود تو را حاكم قرار دهند » « 1 » ولى منظور از اين حكومت قضاوت است . يعنى قضاوت در منازعات را به تو بسپارند . شايد در آيه ديگر « ميان مردم به آنچه خدا نازل كرده حكم كن » « 2 » نيز همين معنى منظور باشد . و اگر هم در اين آيه و آيه ديگر : « انبياء به آن حكم مىكنند » « 3 » حكومت و رهبرى منظور باشد ، پيداست كه منظور حكومت قانون است . زيرا روش انبياء همان بيان و انفاذ فرامين الهى است ، چنان كه روايت معروف « حكمرانان حاكم بر مردم هستند و علماء حاكم بر
--> ( 1 ) - سورهء انبياء ، آيه 65 ( 2 ) - سورهء مائده ، آيهء 48 ( 3 ) - سورهء مائده ، آيهء 44