الشيخ محمد علي الگرامي القمي
14
مقدمه اى بر امامت (فارسى)
عدهاى از فلاسفه چون سهروردى و اتباعش انسان را موجودى بى حد و مرز مىدانند و به تعبير علمى ، او را وجود صرف و عارى از ماهيت مىشمردند . طغيانها و طوفانهاى امواج روح انسانى چنان عظمت دارد كه نه با طغيان زبانههاى آتشين خورشيد و نه با جهش شعلههاى ستارهء « شعرى » مقايسه نمىشود ، امواجى كه مىتواند جهان را بسوزاند ، امواج طغيانى حسد و انتقام و شهوت مىتواند هم اكنون در چند دقيقه همهء كرهء خاكى ما را تل خاكسترى كند ، مىتواند فتنهها به پا كند ، آرى « موجهاى تند درياهاى روح * هست صد چندان كه به طوفان نوح در قسمت عواطف مثبت هم همين طور . . . مىتواند جهانى سراسر عشق و صفا به وجود آورد كه نه ننگى و نه دردى و نه دشمنى و نه نزاعى باشد . . . اين همه استعدادها كه روح يك فرد اينقدر طوفان دارد اگر همه باهم شوند چه مىشود ، اگر به صورت عالمانهاى به كار افتاد به نتايجى بس عجيب ميرسد . اولين شرط اين حركت تكاملى داشتن برنامهء كامل است كه على عليه السلام مىفرمايد : « آنكه بى برنامه كار مىكند همچون رهروى است كه بيراهه مىرود » . « 1 » استعداد دانشمندان و مصلحان جهان با اختلاف درجه در بسيارى انسانهاى ديگر نيز هست . استعداد ابن سينا هم ( با اختلاف درجه ) در احمد بهمنيار هست ، ولى نبودن برنامه و با امكانات ، او را شاگرد معمولى آهنگر كرده و
--> ( 1 ) - العامل بلا بصيرة كالسائر على غير طريق