الشيخ محمد علي الگرامي القمي

14

مذهب تشيع، آينده تاريخ بشريت (فارسى)

يكى از آقايان به نام آقا سيد يحيى كه ظاهرا يزدى بوده - غير از آن آقا سيد يحيى است كه در تهران امام جماعت بوده است - ايشان در برگشت از نجف عبورش به يزد مى افتد يزدى ها جلوى او را مى گيرند كه آقا ! ما كسى را نداريم كه اينجا وجوه به او بدهيم شما بمانيد تا وجوه به شما بدهيم مىگويد : خودم از كجا زندگى كنم ؟ مىگويند آقا ما داريم به شما وجوه مىدهيم ! ؟ مىگويد وجوه به من چه ربطى دارد ؟ ! بنا شد حقوق جداگانه به او بدهند كه آنجا بنشيند و وجوه مردم را بگيرد و به نجف بفرستد . مرحوم حاج فهيم از تجار محترم قم بود كه من او را ديده بودم . پيرمردى در سراى صدر اعظم قم ، سرسه راه آذر ، سه راه بازار حجره اى داشت . منزلشان رو به روى منزل آقاى حاج شيخ عبدالكريم حائرى ( ره ) بود يك روز سرد ، از منزل بيرون مى آيد مى بيند آقاى حاج آقا مرتضى حائرى ، بيرون ، در سرما ايستاده و مى لرزد . مىگويد : چرا اينجا ايستاده‌اى ؟ مىگويد : پدرم مرا با ناراحتى بيرون كرده است . حاج فهيم با حاج شيخ تا حدّى خصوصى بوده است مى رود خدمت حاج شيخ كه چرا آقازاده اينجاست ؟ ! حاج شيخ مىگويد : من بيرونش كردم و من از وجوه شرعى به كسى كه خوب درس نخواند نمىدهم ، برود شاگرد يك آهنگرى ، شاگرد نانوايى ، شاگرد نجارى ، بشود ، حاج فهيم التماس