الشيخ محمد علي الگرامي القمي
12
مذهب تشيع، آينده تاريخ بشريت (فارسى)
518 جلد اول آمده [ كه محمد بن ابراهيم بن مهزيار مى گويد : بعد از شهادت امام عسكرى ( ع ) در شك افتادم كه چه كنم ؟ پيش پدرم ابراهيم مهزيار پول زيادى جمع شده بود . اموال را برداشته سوار كشتى شديم . پس چندى ناگهان حالت تب و لرزى پدرم را گرفت . به من گفت پسرم مرا برگردان ، مىدانم اين مرگ است ، آنگاه به من گفت تقوى خدا را درباره اين مال رعايت كن ، و وصيت كرد در حفاظت اين مال و بعد هم از دنيا رفت . با خود گفتم پدر من هيچ وقت اين طور نبود كه وصيت بى جا كند پس من بايد كاملا مراقب اين مال باشم بر مى دارم مى روم عراق ، عراق به تناسب اينكه آقا امام حسن عسگرى ( ع ) در سامرا بوده است و قرائن نشان مىدهد كه ابراهيم بن مهزيار در ايران بوده است و ظاهراً اصلشان هم خوزستانى هستند . يك خانهاى كنار شط كرايه مىكنم و به هيچ كس هم نمىگويم . اگر بر من روشن شد اموال را به او مى دهم مثل زمان امام عسگرى ( ع ) و اگر روشن نشد خودم آن را به مصرف ميرسانم ، شايد منظورش اين بوده كه مىريزم در دريا . يك خانهاى اجاره كرد و كنار شط ماند فاصلهاى نشد يك نفر آمد در خانه يك كاغذ هم دستش بود در نامه نوشته شده : « فلانى اين مقدار پول همراهت است در فلان دستمال فلان جا ، حتى من خودم هم دقيقاً نمى دانستم چند