الشيخ محمد علي الگرامي القمي
95
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)
اصالت وجود براى اثبات اصالت وجود دليلهايى ذكر كردهاند و بهترين آنها دليلى است كه صدرالمتألهين ذكر مىكند و از دقت در خود وجود بر اصالتش استدلال مىكند و نيازى به مقدمات خارجى ندارد . دليل او اين است كه وقتى در ماهيت و وجود دقت مىكنيم به خوبى دريافت مىكنيم كه ماهيت چيزى است كه با واقعيّت و عدم واقعيت ، هر دو مىسازد . نسبت وجود و عدم با ماهيت يكسان است . مثلًا انسان حيوان درّاك است ، نه حيوان درّاك موجود . حيوان درّاك مىتواند موجود باشد و ممكن است نباشد . نفس مفهوم الزاماً تحقق و واقعيت را در خود ندارد . عنقا ( سيمرغ ) يك مفهوم است كه وجود ندارد . انسان يك مفهوم است كه افراد موجودى دارد و افرادى كه هنوز تحقق نيافتهاند . البته برخى فلاسفه اصطلاحاً ميان مفهوم و ماهيّت اين فرق را گذاشتهاند كه مفهوم هر معنايى است كه در ذهن ما مىآيد و به فهم مىآيد ، ولى ماهيّت مفهومى است كه تحقق خارجى يافته باشد . ولى اين يك اصطلاح است كه البته بعضى ديگر ، چون مرحوم سبزوارى ، آن را قبول ندارد و مىگويند فقط اصطلاح « ذات » يا « حقيقت » است كه مربوط به مفهوم موجود و واقعيت داراست ، نه اصطلاح ماهيت « 1 » . به هر حال اين اصطلاح دخالتى در بحث ما ندارد . سخن اين است كه مفهوم يا ماهيّت انسان و درخت و يا هر چيز ديگر ، با وجود و عدم ، هر دو مىسازد ، ولى وجود از آنجا كه عين تحقق و واقعيّت و هستى است عدم را نمىپذيرد . مفهوم هميشه در همان حالت مفهوميت و ذهنيّت است و هيچ واقعيّت و
--> ( 1 ) - / ما قيل فى جواب ماالحقيقة مهية والذات والحقيقة قيلت عليها مع وجود خارجى . . . ( منظومه )