الشيخ محمد علي الگرامي القمي

88

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)

البته توجه داريم كه علوم از نظر مبادى تصورى و تصديقى با يك‌ديگر اختلاف دارند . اصول متعارفه و اصول موضوعه هم در همه‌ى علوم يكسان نيستند ؛ همان‌طور كه مسائل علوم و موضوعاتشان با هم اختلاف دارند ، زيربناى همه‌ى اختلافات ، اختلاف در موضوع مىباشد . هر موضوعى يك جور احكامى دارد و فى المثل وجود كه موضوع فلسفه مىباشد ، اصول متعارفه‌اش اثبات واقعيت ، و امتناع تناقض ، و امتناع دور ، و امثال اين‌ها مىباشد ، و اصول موضوعه‌اش ، برخى مسائل مربوط به حركت و ديگر مسائل طبيعى ، چون كشف اتم و نظريه‌ى موجى و غيره و برخى فروع علت و معلول و . . . كه از علوم تجربى استفاده شده است و يا آن‌چه كه در طبيعيات قديم فلسفه در مسائل هيئت از علوم استفاده مىشده است . ولى در علم فقه ، كه درباره‌ى احكام شرعى عمل انسان مكلف بحث مىكند و موضوعش عمل انسان است ، مبادى تصوريش درك مفاهيم واجب و حرام ، و عمل اختيارى ، و عمل اجبارى ، و اكراهى و اضطرارى ، و مفاهيم نماز و روزه و حج و . . . مىباشد و مبادى تصديقى متعارفش ، لزوم پيروى از خداوند و انتصاب شدگان از طرف خداوند و مبادى تصديقى موضوعيش ، حجيت خبر واحد و ظواهر قرآن و حديث و قطعيت اجماع است . سخن در اين بود كه 1 - مفهوم هستى به طور عام براى ما قابل ادراك است . 2 - مفهوم هستى ، مشترك ميان همه‌ى موارد هستى است ، و در همه جا به يك معنى اطلاق مىشود و به اصطلاح ، مشترك معنوى است . لازم است مختصر توضيحى درباره‌ى اصطلاح مشترك معنوى بدهيم . مشترك بر دو قسم است : 1 - مشترك لفظى 2 - مشترك معنوى . مشترك