الشيخ محمد علي الگرامي القمي

86

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)

منظور از مبادى تصورى ، تعريفاتى است كه درباره‌ى موضوعات فلسفى مىشود . مثلًا درباره‌ى اصل هستى ، علت و معلول ، قديم و حادث ، ممكن و واجب و ممتنع ، اقسام وجوب و ضرورت و . . . كه مقولات فلسفى نيز خوانده مىشوند . مقولات ، يعنى مفاهيمى كه به طور عام در مسائل مختلف فلسفى به كار برده مىشوند ، و بر موارد متعددى اطلاق مىشوند . اين معنا از مقولات ، غير از معنايى است كه در بحث ماهيات موجوده عالم گفته مىشود . منظور از مقولات در آن بحث ، يك سلسله ماهيات هستند كه بر مصاديق ذاتى خود اطلاق مىشوند كه معمولًا مىگويند آن‌ها ده ماهيت عاليه هستند كه به نام مقولات عشر خوانده مىشوند . همين ، بحثى كه درباره‌ى مفهوم وجود داشتيم ، از مبادى تصوريه فلسفه است . مبادى تصديقيه ، يعنى دليل‌هايى كه براى مسائل علم آورده مىشود . دليل‌هاى مزبور دو نوع هستند : 1 - دليل‌هايى كه بديهى هستند و نياز به استدلال جداگانه‌اى ندارند و اين‌ها اصول متعارفه خوانده مىشوند . 2 - دليل‌هايى كه بديهى نبوده نياز به استدلال دارند كه چون جزو مسائل اين علم ( مثلًا فلسفه ) نيستند ( چون فرض اين است كه دليل‌هاى اين علم هستند نه مسائل آن ) ، بايد در علم ديگرى روشن شوند و فعلًا به عنوان فرض به كار مىروند و اين‌ها اصول موضوعه خوانده مىشوند . اصول موضوعه فلسفه ، مطالبى است كه از علوم ديگر گرفته شده‌اند . مثلًا آن‌چه در طبيعيات فلسفه مربوط به علوم تجربى هستند و قابل بررسى مستقيم در مسائل فلسفه‌ى اولى و امور عامه نيستند ، اصول موضوعه هستند و صحت و بطلانشان بايد در آن علوم اثبات شود . مسائلى كه قبلًا در قسمت فلكيات در فلسفه آورده مىشد ، اين طور بوده و لذا بعداً كه با وسائل