الشيخ محمد علي الگرامي القمي

68

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)

بهره‌ى فراوانى مىبرند كه قوانين حركت انسان‌ها را تا حدودى تبيين مىكند . 3 - همه‌ى آن‌ها تجربه‌گرا ، در حد طرد كامل روش عقلانى هستند . براى آن‌ها مفاهيم و قوانين منطقى وحشتناك است . 4 - اشخاص بزرگ و نوابغ اجتماعى در فلسفه‌ى آن‌ها جايگاه مرتفعى دارند و بدين جهت اين فيلسوفان را شخص‌گرا ( پرسناليست ) مىخوانند . فلسفه‌ى زندگى به نوبه‌ى خود به مكتب « جهش زندگى » برگسون و « پراگماتيسم » ويليام جيمز و « تاريخ‌گرايى » ديلتاى آلمانى ( 1911 - 1833 م ) و فلسفه‌ى زندگى كسانى چون لودويگ كلاگس ( 1956 - 1872 م ) تقسيم مىشود كه هر يك مشخصات مخصوص به خود را دارند . همه‌ى اين مكتب‌ها و مكتب‌هاى اصلى و فرعى بسيار ديگر كه به‌خصوص در دو قرن اخير پيدا شده است ، مسائل خاصى از هستى يا مفاهيم را نقطه‌ى آغازين فلسفه‌ى خود قرار داده‌اند . ليكن در برابر همه‌ى اين مكاتب ، حكمت متعاليه از اساس هستى مطلق شروع مىكند ، كه هستى اصل است و قبل از هر گونه قيدى و پيش از هر گونه تخصصى بايد مدّ نظر قرار گيرد . چنان كه اگر مفهوم يا ماهيت را اصالت بدهيم باز مطلق آن را بايد منظور كنيم . و بنابراين ابتدا بايد اساس هستى يا ماهيت را بررسى نمود و چون همان‌طور كه گفتيم مفاهيم اصالتى ندارند ، اساس همه چيز ، هستى مىباشد . هستى اگزيستانسيا ليستهاى معاصر براى دريافت هستى ، انسان را مورد توجه قرار مىدهند . منظور اصلى از كتاب « مارتين هايدگر » ( هستى و زمان ) بررسى مشخص پرسش درباره‌ى معناى هستى است . اين پرسش نه تنها تا كنون به فراموشى افتاده بود بلكه با توجه به بديهى بودن و روشنى آن ، مفهوم هستى هرگز اصلًا به درستى مطرح نشده بود . در واقع همه‌ى ما