الشيخ محمد علي الگرامي القمي

56

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)

مقدمه‌ى كتاب « مستصفى » مىگويد منطق مقدمه همه‌ى علوم است و كسى كه به منطق احاطه ندارد ، اعتمادى به معلوماتش نيست . شهيد ثانى در شرح لمعه و صاحب مدارك ( ص 1 ) و صاحب معالم ( ص 24 ) و علامه در تذكره ( ص 259 ط . ق ) و . . . دانستن منطق را براى فقه هم لازم دانسته‌اند . در ميان غربىها استوارت ميل كه خود از مخالفين بود ، به يارى منطق برخاست ، ولى توجيهاتى بر خلاف واقع نمود ( از جمله اين كه روش قياسى در حقيقت انتقال از جزئيات است ، نه كلى ، تا مورد تهاجم ناقدان قرار گيرد ، انتقال از كلى در حقيقت انتقال از جزئيات مىباشد ) . راجرزبيكن انگليسى كه از پيشكسوتان روش استقراء و تجربه است ، اهميت اين روش را به اقرار خود از معلمين مسلمان اندلسى خويش فرا گرفته است و مىدانيم كه آن‌ها را در تجربه محصور نمىكنند . مخالفين منطق ، برخى آن را غلط و بىاساس مىدانند و برخى ديگر آن را غير مفيد مىدانند . آن‌ها كه منطق را باطل و غلط مىدانند ، مىگويند كه : 1 - مهمترين قسمت منطق بحث قياس است و از ميان انواع قياس هم شكل اول از قياس اقترانى ، معتبرترين قياس مىباشد ، در حالى كه قياس مزبور دور مىباشد . توضيح اين كه مثلًا در قياس « انسان حيوان است و هر حيوانى جسم است پس انسان جسم است » ، اگر كبرا به طور كليت معلوم نباشد ، نتيجه به دست نمىآيد و اگر معلوم باشد ، يكى از افراد كبرا موضوع نتيجه است و بايد قبلا نتيجه را بدانيم در حالى كه مىخواهيم آن را از راه كبرا به دست آوريم و اين يك دور باطل است . اين ايراد را ابوسعيد ابوالخير نيز در ملاقاتش با ابن سينا عنوان كرده . « 1 » و دكارت فرانسوى نيز همين ايراد را بر منطق گرفته است .

--> ( 1 ) - / نامه‌ى دانشوران