الشيخ محمد علي الگرامي القمي

53

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)

و تأخر ، علت و معلول ، تغير و ثبات ، حركت ، ضرورت و امكان و . . . احتياج به توضيح نيست كه اين مقولات با آن‌چه كه در بحث ماهيات به نام مقولات خوانده مىشود ، فرق دارد . آن‌جا ماهيات موجوده جهان را در ده رشته به نظم مىآورند ( كه به نام‌هاى كم و كيف و وضع و اين و متى و فعل و انفعال و مضاف وجده و جوهر ، ناميده مىشوند ) و مقوله مىنامند ، به اين معنى كه چون در ذات مصاديق خود هستند بر آن‌ها حمل مىشوند . ولى اين‌جا مفاهيمى كه در امور عامهء فلسفه به كار مىروند ، مورد بحث قرار مىگيرند كه اساساً ربطى به ذاتيات ماهوى به معناى اصطلاحى ندارند ، و براى تحقيق اساس نظام هستى مورد استفاده واقع مىشوند و مقوله خوانده مىشوند . به اين معنى كه بر موارد مختلف صدق مىكنند ، نه چون ذاتى آن‌ها هستند بلكه چون احكام آن‌ها هستند و از نظر بحث ذهنى عارض بر آن‌ها مىشوند ( چون خود مفهوم وجود كه هرچند اساس همه چيز است ليكن از نظر بحث ذهنى عارض بر ماهيت است و مىگوييم مثلا انسان موجود است ) . پيش از ورود در مباحث فلسفه چون مىخواهيم هستى و جهان را بشناسيم ، بايد قبلًا خود « شناختن » را بشناسيم . شناخت ، و به تعبير روايات ما « معرفت » چيست ؟ چه وجودى است ؟ و چه خصوصياتى دارد ؟ و آنگاه ببينيم قوانين شناخت چيست . بحث از كيفيت وجودى شناخت ، يك بحث كاملًا فلسفى است . ابتدا بايد درباره‌ى قوانين شناخت بحث كنيم كه در شناختن كيفيت وجودى شناخت ، نيز به كار مىرود . علوم مختلف فلسفه و روان‌شناسى و منطق و